حقیقت

 

آفتابگردان های شهر

 

همه از آفتاب روی گردانند

 

از آن روی که روی تو را

 

گرداننده ی آفتاب یافته اند

 

مه جبین شیراوندی

محرم

 هر سال یک دهه دل من شور می زند

 

زندگی با طعم آفتاب

     تقدیم به همسر عزیزم برای اولین سالگرد آفتابگردان شدنش 

من و تو آفتابگردانیم

روزی گفتم می خواهم آفتابگردانت باشم و تو آفتابم شوی

گفتی باشد

 و مرا به سرزمین خود راه دادی.

در زمینت

در زیر نگاه تابانت

بارور شدم

 

همه چیز به من بخشیدی

هر آنچه خواستم را

بی چشمداشت

 در سبد آرزوهایم ریختی

و من شدم  آفتابگردان کوچکی که برای طلوع آفتاب دعا می کرد

.....

آفتابگردان تو بودن بزرگ ترین خوشبختی من بود

مرا کافی بود

اما تو بی دریغ می تابیدی و  این بار از سر مهر

کسی را به من هدیه دادی تا خوشبخت تر شوم

تا باز در ثانیه ثانیه هایم تو را بینم

 

 و او آمد تا آیتی باشد از سوی خورشید

از سوی تو

تا ما آفتابگردان تو باشیم

و در کنار هم

آفتاب را برای همه ی گل ها معنا کنیم

و آفتابگردان های دیگری بکارم.

...

آفتاب من!

سپاسگزارم

می خواهم طلوعت را...

 

نیمه ی شعبان

نمایش نامه ای کوتاه و مناسب برای اجرا در ویژه برنامه های نیمه شعبان

خورشید نیمه شب

یکی از کارهایی که در جشن های نیمه ی شعبان می توان انجام داد، اجرای نمایش نامه های کوتاه و تاثیر گذار از ملاقات های بندگان خاص با حضرت صاحب الامر علیه السلام است.

"خورشید نیمه شب" داستان حضور عالم بزرگ علامه ی حلی در محضر آفتاب عالمتاب جهان هستی و سعی و کوشش او در راه یاری این نور بی پایان است.

 

                    دانلود

این نمایش نامه ی برگرفته از کتاب " خورشد نیمه شب" نوشته ی مهدی شجاعی می باشد.

ادامه نوشته

نیمه ی شعبان

            برای غربت مولا دعا کنیم بیایید

آرام آرام نزديك مي شود ماهي كه بيشتر ياد او را تداعي مي كند.

هر چه ماه به نيمه نزديك تر مي شود خيابانها رنگين تر ، بستانها سبزتر و زبانها به نامش گويا تر مي شوند.

اما اگردقيق تر بنگري در ميان اين همه غوغا و هيجان چيز ديگري است كه رخ نمايان مي دارد:   غربت

امام غريبي كه مردم به نامش جشن مي گيرند و شيريني نثار مي دارند ولي دلهايشان از او خالي است. گويي نمي بينند هزار و اندي سال غبار انتظار بر پيشاني اش نشسته و بي توجهي ياران زخم بر دلش افكنده است. دم از او می زنند ولي با نافرماني اش تير بر پيكرش مي زنند و انگار در صدا زدنش دل خود را راضي ميكنند و منافع خود را مي جويند.

پس كي او را براي خودش و براي التيام غمهاي مادرش بخوانيم ؟

شايد زمان آن رسيده باشد كمي تامل كنيم و از خدايمان بخواهيم كه دعاهايمان را براي آن وجود نازنين خالص گرداند و توفيق خدمت گزاري صادقانه به ما ارزاني دارد.

 

بیا و حاجت خود را فدای حاجت او کن       به هر نیاز و تمنّا، دعا کنیم بیاید

                                اللهم عجل فرجه و سهل مخرجه و اشف صدره

 

نوشته ی: علیرضا معصومی مقدم

کی به هم می رسد ای یار نگاه من و تو؟

سلام گل نرگس من

عصر جد ید

 

ما

در عصر احتمال به سر می بریم

در عصر شک و شاید

در عصر پیش بینی وضع هوا

از هر طرف که باد بیایید

در عصر قاطعیت تردید

عصر جد ید

عصری که هیچ اصلی

جز اصل احتمال, یقینی نیست

 

 

اما من

بی نام تو

         حتی

               یک لحظه احتمال ندارم

 

 

چشمان تو

عین الیقین من

قطعیت نگاه تو

             دین من است

 

 

 

من از تو ناگزیرم

من

بی نام ناگزیر تو می میرم

 

قیصر امین پور

 

فضيلت زيارت امام رضا عليه السلام

السلام علیک یا شمش الشموش و یا انیس النفوس

اوّل   - از حضرت رسول صلى الله عليه و آله منقول است كه فرمود:

 زود باشد كه پاره اى از تن من در خراسان مدفون گردد و هيچ مؤمنى زيارت نكند او را مگر آنكه حق تعالى بهشت را از براى او واجب گرداند و بدنش را بر آتش جهنم حرام گرداند و در حديث معتبر ديگر فرموده كه پاره اى از بدن من در خراسان مدفون خواهد شد هر غمناكى كه او را زيارت كند البتّه حق تعالى غمش را زايل گرداند و هر گناهكارى كه او را زيارت كند البته خدا گناهانش را بيامرزد

 

دوم-  به سند معتبر منقولست كه حضرت موسى بن جعفرعليه السلام فرمود:

هركه زيارت كند قبر فرزند من على را او را نزد خداى تعالى ثواب هفتاد حجّ مقبول بوده باشد. راوى استبعاد كرد و گفت هفتاد حجّ مقبول. حضرت فرمود: كه بلى هفتاد هزار حجّ. گفت هفتاد هزار حجّ. فرمود كه چه بسيار حجّى باشد كه مقبول نباشد هركه آن حضرت را زيارت كند يا يك شب نزد آن حضرت بماند چنان باشد كه خدا را در عرش زيارت كرده باشد گفت چنانچه خدا را در عرش زيارت كرده باشد.

 

سيّم از حضرت امام رضاعليه السلام روايت است كه فرمود:

در خراسان بقعه اى هست كه بر آن زمانى خواهد آمد كه محلّ رفتن و آمدن ملائكه خواهد بود. پس پيوسته فوجى از ملائكه از آسمان فرود خواهند آمد و فوجى بالا خواهند رفت تا در صور بدمند. پرسيدند يَابن رسول الله كدام بقعه است فرمود كه آن در زمين طوس است و آن والله باغى است از باغهاى بهشت هر كه مرا زيارت كند در آن بقعه چنانست كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را زيارت كرده است و بنويسد حق تعالى از براى او به سبب آن زيارت ثواب هزار حجّ پسنديده و هزار عمره مقبوله و من و پدرانم شفيعان او باشيم در روز قيامت .

 

چهارم-  به دو سند معتبر منقول است كه حضرت امام رضاعليه السلام فرمود:

 هركه مرا زيارت كند با اين دورى قبر من بيايم به نزد او در سه موطن روز قيامت تا او را خلاصى بخشم از اَهوال آنها در وقتى كه نامه هاى نيكوكاران در دست راست ايشان و نامه هاى بدكاران در دست چپ ايشان پرواز كند و نزد صراط و نزد ترازوى اعمال.

 

پنجم-  در حديث معتبر ديگر فرمود:

زود باشد كه كشته شوم به زهر با ظلم و ستم و مدفون شوم در پهلوى هارون الرّشيد و بگرداند خدا تربت مرا محلّ تردّد شيعيان و دوستان من. پس هركه مرا در اين غربت زيارت كند واجب شود براى او كه من او را زيارت كنم در روز قيامت و سوگند مى خورم به خدايى كه محمّد صلى الله عليه و آله را گرامى داشته است به پيغمبرى و برگزيده است او را بر جميع خلايق كه هر كه از شما شيعيان نزد قبر من دو ركعت نماز كند البته مستحق شود آمرزش گناهان را از خداوند عالميان در روز قيامت و به حق آن خداوندى كه ما را گرامى داشته است بعد از محمّد صلى الله عليه و آله به امامت و مخصوص گردانيده است ما را به وصيّت آن حضرت سوگند مى خورم كه زيارت كنندگان قبر من گرامى تر از هر گروهى اند بر خدا در روز قيامت و هر مؤ منى كه مرا زيارت كند پس بر روى او قطره اى از باران برسد البتّه حق تعالى جسد او را بر آتش جهنّم حرام گرداند .

 منبع: مفاتیح الجنان

استغفار

  آفتابگردان در سایه ی خورسید

 

تو از من نوشتن می خواهی

و من شرمنده ام از تو

 از صاحب نوشته هایم

 

به خاطر  واژه هایی که باید جمله می شدند و نشدند.

به خاطر آفتابگردان هایی که باید سبز می شدند و نشدند.

 

آفتاب وجود تو می تابد

مثل همیشه گرم و بخشنده

بیچاره آفتابگردان که نمی تواند عینک دودی اش را بردارد.

 

استغفار می کنم روزهای بی تو بودن را...

استغفرالله ربی و  اتوب الیه

                               اتوب الیه

                                       اتوب الیه

                                                 اتوب الیه

                                                               . . .

.

.

.

پرواز

    تقدیم به منتقم دو طفلان مسلم

زمین گنجایش حجم وسیع شما را نداشت

گویی روح بزرگتان در  زندان کوچک جسمتان جایی برای پرواز نداشت.

دو ستاره ی جدا شده از کهکشان پر فروغ پیامبر!

وسعت اندوهتان در واژه نمی گنجد

آندم که برادروار در آغوش یکدیگر به خواب رفتید

و نیمه شب صدای هولناک نفسهای آن مرد سنگدل

که نه بر کودکیتان رحم نمود

و نه بر ذریه ی پیامبر بودنتان احترامی گذاشت.

حرمت مهمان نگاه نداشت

و قطره قطره های خون شما که در ادامه ی خون شهیدان کربلا در کنار فرات ریخته شد.

و فرات انگار محکوم است به روایت خون های سرخ،

از حادثه ی کربلا تا برپایی قیامت

تا ظهور منتقم خون های به ناحق ریخته شده.

 

داستان چگونگی به شهادت رسیدن دو طفلان مسلم علیهم  السلام را  در منتهی الآمال بخوانید

لینک ۱

لینک ۲

طرح ختم خطابه غدیر

 تا نفس هست راز می گوییم      روز و شب چون نماز می گوییم

نسل در نسل از علی و غدیر                باز گفتند و باز می گوییم

طرح ختم خطابه غدیر

 

فلیبلغ الحاضر الغائب و الوالد الولد الی یوم القیامه

 بایسته است پیام امروز من ( خطابه ی غدیر ) را حاضران به غائبان و فرزندداران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.

 

با شرکت در ختم خطابه ی غدیر( ختم 110،000 خطابه ی غدیر در ماه ذی الحجه ) هم خودمان  خطابه ی غدیر را بخوانیم و هم دیگران را به این مهم دعوت کنیم.

 

  برای اطلاعات بیشتر  و ثبت نام در طرح به لینک زیر مراجعه کنید.

 ختم خطابه غدیر

 

عید اهل آسمان جشن زمینی هاست امشب

                     خطابه غدیر

 

ای مبارک آیه ی اکمال دین، عیدت مبارک

ای غدیر ای عید کل مسلمین، عیدت مبارک

 

شیعه ی مولا امیرالمومنین، عیدت مبارک

 یا علی ای مصطفی را جانشین، عیدت مبارک

 

عید اهل آسمان جشن زمینی هاست امشب

ذکر کل آفرینش یا علی مولاست امشب

 

عید قرآن، عید عترت، عید دین، عید هدایت

عید امت، عید شیعه، عید جود، دیده عنایت

 

عید اتممت علیکم نعمتی، عید ولایت

عید عفو و عید رحمت، عید لطف بی نهایت

 

عید از مولا امیرالمومنین کردن حمایت

روی برگ هر گیاهی نقش بسته این روایت

 

کای تمام خلق نازل آیه ی اکمال دین شد

 شیر حق نفس نبی حیدر امیرالمومنین شد

 

عید اهل آسمان جشن زمینی هاست امشب

ذکر کل آفرینش یا علی مولاست امشب

 

یا امیرالمومنین اینک به عالم رهبری کن

بر سران کل خلقت سر برآر و سروری کن

 

تو ولی داور هستی داوری کن داوری کن

 آفتاب ملک جان ها با فروغت دلبری کن

 

از غدیر خم بتاب و تا ابد روشنگری کن

آفتاب و ماه نه، هفت آسمان را مشتری کن

 

چهره بگشا تا ببینندت که وجه کبریائی

 سجده کن بهر خدایت تا نگویندت خدایی

 

عید اهل آسمان جشن زمینی هاست امشب

 ذکر کل آفرینش یا علی مولاست امشب

 

بار ها باید که دیوار حرم همچون در آید

قرن ها باید که چون بنت اسدها مادر آید

 

چشمه چشمه اشک شوق از چشمه ی زمزم برآید 

بانگ خیر مقدم کعبه به عرش داور آید

 

بهر استقبال اول در جهان پیغمبر آید

 تا به عالم یک امیرالمومنین دیگر آید

 

اوست پیر آفرینش، اوست میر آفرینش

 اوست شمشیر الهی، اوست شیر آفرینش

 

عید اهل آسمان جشن زمینی هاست امشب

ذکر کل آفرینش یا علی مولاست امشب

                                                           خواننده: هادی گرسویی

 

لینک دانلود صوتی 

 

سیدی علیک معولی و معتمدی و رجائی و توکلی

 طوفانی در راه است 

بگذار تمام بادهای جهان به سمت من بوزند

 

طوفان کنند...

 

تیشه به ریشه ام بزنند...

 

آفتابگردان را باکی نیست.

 

من ریشه در خاک سرزمین تو دارم

 

تا نگاهم به توست

 

آسمان سرنوشت هر چه می خواهد ببارد

 

                                    من تو را دارم .......

 

ماجرای این روزهای من و تو

 

 

   بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

 

این روزها دائم از دست خودم عصبانی ام

مدام غلط هایم را خط خطی می کنم و قول می دهم درست شوم

ولی نمی شود

دوباره یادم می رود که تو هستی.

 

از دست خودم عصبانی ام که چرا

نوشته های خودم هم یادم رفته است.

که فراموش می کنم در چند راه های زندگی باید از تو کمک بخواهم.

که انتخاب های بزرگ زندگی ام را به تو سپرده ام.

که من آفتابگردانم و تو خورشیدی.

 

عصبانی ام

چون شیطان نمی گذارد به غیر حرف تو، حرف های دیگر را به دل راه ندهم.

انگار شده است سد میان من و تو

چشمم را می بندد تا روشنایی تو را نبینم

نیبنم که چگونه راهنمای راهم شده ای.

 

عصبانی ام

 چون مدام باید سر خودم داد بزنم

مدام حرص بخورم که چه ات شده؟

مدام بگویم تو که در زیر سایبان آرامش او نشسته ای

تو که می دانی دستانش مثل چتر بالای سرت است

تو که مهر پدرانه اش را دیده ای

 دیگر چه می خواهی؟

 حرفت چیست؟

 

عصبانی ام

چون یادم می رود که می بینی ام

یادم می رود چقدر مهربانی

دوستم داری

نگرانم هستی

یادم می رود خوانده ای دفتر دلم را.

 

دفتر مشقم پر از غلط شده

چون این روزها همه چیز یادم می رود

خودت غلط دیکته های این روزهایم را ندیده بگیر

                                                       خط بزن

                                                               پاک کن.

 

من شاعر توام!

     به دنبال آفتاب

 

بگذار برای تو بنویسم.

نوشتن اذن تو را می خواهد.

غرقم در واژه ها.

بگذار واژه هایم ردیف شوند و خط به خط نور سازند.

 

بگذار آفتاب واژه هایت

 بتابد بر صفحه ی تاریک دلم.

دلم در کسوف مانده

در سایه ی گناهان زمینی ام.

شیطان دلم را قلقلک می دهد.

بگذار با نور کلمات تو تیرش زنم.

 

اجازه بده این واژه های درهم ریخته

این گرداب بی پایان کلمات

جمله جمله تو را سازند.

نور بپاشند

رنگ شوند

 

روزگار بی تو بودنم خاموش می گذرد.

بگذار امروز روز مبادای من باشد

روز خورشید

روز طلوع واژه های آفتابی ات در تک تک حروف در هم ریخته ام.

 

بگذار امروز روز من باشد

روز آفتابگردان.

 

 

مگه میشه فاطمیه دل آسمون نگیره

 

 لعنت بر عمر

 

مگه میشه فاطمیه اشکامون رو در نیاره

تقصیر چشمای ما نیست، نام زهرا گریه داره

 

مگه میشه فاطمیه دل آقامون نگیره

ظهر نجوا کنه غم رو، نکنه خورشید بمیره

 

اشک و آه و ناله ، بیقرار شده ستاره

کوچه و سیلی و مادر ذکر ماه آسمونه

 

دانلود صوتی

 

                           ابتدا کلیک راست کرده و سپس گزینه ی save target as  را انتخاب کنید.

ادامه نوشته

هفت سین

 هفت سین                                       

هر چه سین ها را  کنار هم می چینیم

سفره­­­­ی هفت سین دلم جور نمی شود

سین سلام تو را کم دارد.

 

آفتابگردان

یک سبد سلام آفتابی تو را می خواهد.

 

سبزی صدای تو

جای همه ی سین های دنیا

دلم را تحویل می کند. 

ادامه نوشته

تقویم آفتابگردان - 1390

آفتابگردان رو به نور می چرخد.

 مهدی جان!

تو خورشید من هستی و من آفتابگردان تو!

 

امسال

 کنار سفره هفت سین

"مقلب القلوب" که شود

با تو بودن

 و برای تو بودن را

"احسن الحال" زندگی تازه ام  می کنم. 

 

برگ به برگ

واژه ی آفتابی تو را می خوانم

و هر روزم را با تو پیوند می زنم.

 

 

 جلد تقویم

 

تقویم آفتابگردان، روزشماری ست برای پیوند هر چه بیشتر با گل زیبای آفرینش، مهدی موعود علیه السلام .

هر فصل از این تقویم شامل یک متن کوتاه ادبی است که به ترتیب دارای سیر زیر است:

بهار: محبت و  شناخت

تابستان: ارتباط قلبی

پاییز: خودسازی و آمادگی

زمستان: انتظار و دعا برای فرج

 تمام متن های اصلی و نوشته های پشت صفحات، برگرفته از روایات، دعاها و زیارات مربوط به ایشان می باشد.

 

تقویم رو میزی آفتابگردان، به سبک هنری و ادبی طراحی شده است و می توان آن را به عنوان هدیه ای زیبا و معنوی برای سال جدید، به دوستان و آشنایان و فامیل و... هدیه داد. درضمن، مکانی هم برای درج تبلیغات شرکت ها و کارخانه ها، مدارس ، دانشگاه ها و.... در نظر گرفته شده است.

 

مراکز پخش تهران:

 ره آورد: شریعتی، خیابان سلیمانی، نبش بوعلی

 عرفان: تجریش، ابتدای مقصود بیک

 شمس: شریعتی، خیابان موسیوند، نرسیده به چهارراه بوعلی

 علیم: شریعتی، نریسیده به پل رومی

 دیدار: خیابان دولت، سه راه نشاط، جنب قالی سلیمان

 

 

برای سفارش اینترنتی و مشاهده ی منابع به سایت گروه فرهنگی هنری آفتابگردان مراجعه کنید.

 

 

یا رب نکند که رزق ما کم گردد.....

          

لعن در لغت به معنای راندن، دور کردن از روی غضب و نفرین کردن بیان شده است .

آیات قرآن از یک سو مردم را به قرار گرفتن در لواى خدا و رسول که از آن به « ولایت » یا « تولّا » تعبیر مى شود فرا مى خوانند و از سوى دیگر یک نوع هشدار را در بر دارد ، یعنى به مسلمانان گوشزد مى کنند که نباید به دشمنان خدا و رسول روى آورند و از خدا و رسول روى برگردانند ، از این اصل به « تبرّى » یاد مى شود . بنابراین پذیرش ولایت خدا و رسول از ویژگى هاى مؤمنان به شمار مى آید چنان که برائت و بیزارى با استفاده از راه هاى مناسب نیز از ویژگى هاى مؤمن است . برخى از مصادیق کسانى که بیزارى از آنان واجب است :

 مغضوبان خداوند:

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَوَلَّوْا قَوْمًا غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ. اى مؤمنان هرگز قومى را که خدا بر آنان غضب کرده یار خود مگیرید. (ممتجنه /13 )

 ستمگران بر مسلمانان:

إِنَّمَا یَنْهَاكُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ قَاتَلُوكُمْ فِی الدِّینِ وَأَخْرَجُوكُم مِّن دِیَارِكُمْ وَظَاهَرُوا عَلَى إِخْرَاجِكُمْ أَن تَوَلَّوْهُمْ وَمَن یَتَوَلَّهُمْ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ; خداوند شما را ـ از عدالت و نیکى ـ با کسانى که شما را از وطن خود بیرون نموده و با شما جنگ کردند و با یکدیگر همدست شدند نهى مى کند و هر کس آنان را دوست بگیرد ، ستمکار است .(ممتحنه /9)

 کافران:

آیات قرآن که اوصاف کافران را بیان می کند ،در آخر آنان را مورد لعن قرار داده و بیان می کند که مقدمات بدبختی به دست خود انسان است و آنها مورد لعن و قهر خداوند قرار می گیرند و این به خاطر کفر و لجاجتشان است نه اینکه خداوند با آنها دشمنی داشته باشد . (بقره/14(

ابلیس:

وَإنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتى إِلى یَوْمِ الدِّینِ؛ وهمانا لعنت من برتوست تا روز جزا  (ص/۷۸)

 اهل کتاب به طور عموم و یهود به طور خصوص:

لُعِنَ الَّذینَ کَفَرُوا مِنْ بَنى إِسْرائِیلَ عَلى لِسانِ داوُدَ وَعیسَى بْنِ مَرْیَمَ؛  لعنت شدند کسانى که از بنى اسرائیل کافر شدند، به زبان داود و عیسى بن مریم. ( مائده/۷۸)

 کاذبین:

  وَالْخامِسَهُ أنَّ لَعْنَهَ اللهِ عَلَیهِ إنْ کانَ مِنَ الْکاذِبینَ؛  و بار پنجم قسم یاد کند که لعنت خدا بر او باد اگر از دروغ گویان باشد.( نور / ۷)

 اذیت کنندگان رسول صلى الله علیه وآله:

 وَالَّذینَ یُؤْذوُنَ اللهَ وَرسُولَهُ لَعَنَهُمَ اللهُ فِی الدُّنْیا وَالآخِرَهِ ...; وکسانى که خدا و رسول را اذیت مى کنند خداوند آنان را در دنیا و آخرت مشمول لعنت خود قرار داده است. (احزاب-/61-57 )

 در اين آيات، خداوند كساني را كه خدا و رسول صلی الله و علیه وآله را مورد آزار و اذيت قرار مي دهند، در دنيا و آخرت لعن نموده است. در ادامه نيز بر اين لعن تأكيد كرده، منافقان و مسلمانان ظاهري را كه در قلبهايشان مرض است و از كار خود وآزار و اذيّت خدا و رسول و مؤمنان دست نكشند، لعن نموده و حتي امر به قتل آنها نموده است.

 حال در روايات صحيح است كه پيامبر صلی الله و علیه وآله فرمود: هر كس فاطمه سلام الله علیها را بيازارد، مرا

 آزرده و هركس مرا بيازارد، خدا را آزارده است.

 و حتي در منابع اهل سنت روايت كرده اند كه:

- انّ الرّبّ يرضي لرضا فاطمة ويغضب لغضب فاطمة  (مستدرك الحاكم ، ج 3 ، ص 154)

همانا خداوند با خشنودي فاطمه خشنود و با ناراحتي او ناراحت ميشود .

 

پس آنان كه به حضرت زهرا سلام الله علیها جسارت كرده و سيلي بر او زدند (بريده باد دستشان) و او را مورد ضرب و شتم قرار داده و ايشان را آزردند، از مصاديق اين آيه بوده و مورد لعن خدا هستند. و همچنين آنان كه حضرت علي علیه السلام، همسر گرامي فاطمه سلام الله علیها را آزرده و خانه نشين كردند و به ايشان جسارت نموده و با طناب او را به مسجد كشاندند، نيز در اصل حضرت زهرا سلام الله علیها را آزردند. و يا آنان كه به امام حسن علیه السلام جسارت نموده و جسم بيجان ايشان را هدف تير قرار دادند، و يا امام حسين علیه السلام و فرزندان و يارانش را در واقعة عاشورا موجب آزار قرار داده و با آن وضع فجيع غير انساني به شهادت رساندند و قطعاً دل حضرت زهرا سلام الله علیها را آزردند، آيا از مصاديق اين آيه نيستند؟!!

لذا همگي آنها طبق اين آيه، در دنيا و آخرت، مورد لعن الهي واقع ميشوند.

 تأييد ديگري برای لعن در زيارت عاشورا ست. چرا كه زيارت عاشورا به اين مسأله اشاره داشته و از ريشه، همة کساني كه اين انحراف و آزار و اذيّت را ايجاد كردند، را مورد خطاب قرارداده و آنها را به تبعيت از اين آيه، لعن مي كند:

 - فلعن الله ام‍‍ـة اسّست اساس الظّلم و الجور عليكم اهل البيت و لعن الله امة دفعتكم عن مقامكم و ازالتكم عن مراتبكم التي رتّبكم الله فيها

- اللهم العن اباسفيان و معاوية

- اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و ال محمد و آخر تابع له علي ذلك

- اللهم خصّ انت اول ظالم باللّعن مني و ابداء اولاً ثم  العن الثاني و الثالث و الرابع اللهم العن يزيد خامساً

 

در ایام شادی و سرور آل محمد صلی الله و علیه و آله ما هم همگام با قرآن، احادیث معتبر بر آزار دهندگان و غاصبین حق آل طاها لعن نموده و موجب شادی دل آنان می شویم:

اللهم العن عمر،ثم ابابکر و عمر،ثم عثمان و عمر،ثم عمر ثم عمر ثم عمر

اللهم العن الجبت و طاغوت

فریاد تاریخ

 

 گذشته ی سرخ، آینده ی سبز در انتظار توست

 

در آنجای تاریخ که تو ایستاده ای

 

سرخی در جهان موج می زند

 

گریه سرخ است

 

به رنگ خون گلویت.

 

کویر ترک خورده از خون تو سیراب می شود.

 

آسمان در عزای تو خون می گرید

 

و فرات،

 

خشمگین،

 

فریاد سرخ گلوی خشک تو را با تاریخ پیوند می زند.

 

 

در اینجای تاریخ

 

حقیقت خون سرخ تو

 

دل ما را سیاه پوش کرده است.

 

لباس سیاه عزای تو،

 

 اشک ماتم بر چشم هایمان نشانده است.

 

کتیبه های سیاه مان روضه ی تو را می خوانند

 

و بیرق سیاه خانه هایمان فریاد خون خواهی تو را به گوش باد می رسانند.

 

 

در آینده های تاریخ

 

وقتی خون سرخ تو

 

و اشک های دل سیاه پوش ما گره بخورد،

 

وقتی همه ی بادها به سمت تو بوزند،

 

خون سرخ تو سبز خواهد شد.

 

کتیبه های سیاه برچیده خواهند شد

 

بیرق پیروزی به اهتراز در خواهد آمد

 

و دنیای سبزمان فریاد خواهد زد:

 

آمده است

 

     اینجاست:

 

                " طالب بدم المقتول بکربلا"

 

فضیلت و ثواب گریه برای امام حسین علیه السلام

     خنده کنان می رود روز جزا در بهشت                 هر که به دنیا کند گریه برای حسین

یا حسین

ريان بن شبيب گويد روز اول ماه محرم خدمت حضرت رضا عليه السلام رسيدم ایشان فرمودند:

ای پسر شبيب به راستى محرم همان ماهى است كه اهل جاهليت در زمان

گذشته ظلم‏ و قتال را  در آن به خاطر احترامش حرام مى‏دانستند و اين امت نه

حرمت اين ماه را نگه داشتند و نه حرمت پيغمبرش را. در اين ماه ذريه او را كشتند،

زنانش را اسير و اموالش را غارت كردند. خدا هرگز اين گناه آنها را نيامرزد!

 

اى پسر شبيب اگر براى چيزى می خواهی  گريه کنی براى حسين عليه السلام

گريه كن كه چون گوسفند سرش را بريدند و هجده نفر از اهل بيتش كه روى زمين

مانندى نداشتند با او كشته شدند. آسمان های هفت‏گانه و زمين برای شهادت او

گريستند. چهار هزار فرشته براى ياريش به زمين آمدند و ديدند كشته شده است.

پس  ژوليده و خاك آلود  پيوسته بر سر قبرش باشند تا قائم عليه السلام ظهور كند و

از ياوران آن حضرت خواهند بود و شعار آنها يا لثارات الحسين است.

 

اى پسر شبيب پدرم از پدرش و او از جدش برايم باز گفت كه چون جدم حسين عليه

 السلام كشته شد از آسمان خون و خاك سرخ باريد.

 

 اى پسر شبيب اگر بر حسين گريه كنى تا اشک بر گونه‏هايت روان شود خدا تمام

گناهان خرد و درشت تو را  بيامرزد خواه اندک باشد و خواه بسيار. 

 

اى پسر شبيب اگر خواهى خدا را ملاقات کنی و هيچ گناهى نداشته باشى

حسين  عليه السلام را زيارت كن.

 

 اى پسر شبيب اگر خواهى در غرفه‏های بهشتی با پيغمبر و ائمه طاهرين عليهم

 السلام ساكن شوى پس  لعنت كن قاتلان حسين را. 

 

 اى پسر شبيب اگر خواهى ثوابی همانند ثواب شهيدان کربلا  داشته باشی هرگاه

 مصيبت او را ياد کردی بگو: كاش با آنها بودم و بفوز عظيمى مى‏رسيدم ( يا لَيْتَنِي

كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيماً)

 

 اى پسر شبيب اگر خواهى با ما در درجات بلند بهشت باشى براى حزن ما محزون

 و براى شادى ما شاد باش؛ و  ملازم ولايت ما باش. که اگر مردى سنگى را دوست

بدارد خدا روز قيامت با آن سنگ محشورش كند.

 

أمالي الصدوق، ص 130 ، المجلس السابع و العشرون

بحار الأنوار ج44 ص286 ح23

 

کیست وصی نبی....

عبادت بی تولای علی هیچ////تمام عمر منهای علی هیچ

 

کیست وصی نبی، آن که ولی خداست

کیست ولی خدا، او علی مرتضی است

 

کیست وصی نبی، آن که کنار نبی

نغمه ی وحی ش به گوش، در دل غار حراست

 

کیست وصی نبی، آن که به میدان جنگ

تیغش مرحم فکن، دستش خیبر گشاست

 

کیست وصی نبی، آنکه به حفظ رسول

سینه سپر در احد، پیش هجوم بلاست

 

کیست وصی نبی، آن که مقامش فزون

بعد رسول خدا، از همه ی انبیاست

 

آن که به جز وصف او، هر چه بگویی غلط

آن که به جز مدح او، هر چه بخوانی خطاست

 

علی است آن جنگ جو، که در صف رزم او

بر لب روح القدس، زمزمه ی لافتی است

 

عشق علی مشتعل، در نفس اهل دل

ذکر علی متصل، بر لب اهل دعا ست

 

کیست وصی نبی، آن که به خم غدیر

به آیه ی بلغش ،خدا مدیحت سراست

 

به امر جان آفرین، گفت رسول امین

الا الا مومنین، علی امام شماست

 

من و ولای علی، سرم فدای علی

که خاک پای علی، به دیده ام توتیاست

 

علی به جانم شکیب، علی به قلبم حبیب

علی به زخمم طبیب، علی به دردم دواست

 

سلام بر دیده ای،  که جز علی را ندید

درود بر آن دلی، که جز علی را نخواند

 

سیاه رویم ولی، دلم بود منجلی

به دوستی علی، مس وجودم طلاست

 

 

لینک های دانلود صوتی با صدای هادی گرسویی

 

وب سایت اعتقادات

 

وبلاگ روز مبادا

 

فرازهایی از سخنان پیامبر در روز غدیر

 

  عید ولایت مبارک

 

Parts of Prophet's Speech on Ghadir Ceremony

بسم الله الرحمن الرحیم

حمد و سپاس خدایی را که در یگانگی خود بلند مرتبه است. علم او به همه چیز احاطه دارد در حالی که در جای خود است، و همۀ مخلوقات را با قدرت و برهان خود تحت سیطره دارد. همیشه مورد سپاس بوده و همچنان مورد ستایش خواهد بود. او را سپاس بسیار می گویم و دایمأ شکر می نمایم، چه در آسایش و چه در گرفتاری، چه در شدّت و چه در آرامش.

In the name of God, the Merciful, the Compassionate.

Praise and thanks be to Allah who is supreme in his uniqueness. His knowledge is upon every Being while he is in his place, and he authorizes all creatures by his power and logic. He has been praised always and will be for ever.   I am praising him much and thanks him permanently, though in comfort or in trouble, though in difficulty or in peace.

 

 

جبریِِِِئل سه مرتبه بر من نازل شد و از طرف خداوند مرا مأمور کرد که در این محلّ اجتماع بپاخیزم و بر هر سفید و سیاهی اعلام کنم که" علی بن ابی طالب برادر من و وصّی من و جانشین من بر امتّم و امام بعد از من است. نسبت او به من همانند نسبت هارون به موسی است جز اینکه پیامبری بعد از من نیست. او صاحب اختیار شما بعد از خدا و رسولش است."

Gabriel came down three times and appointed me to stand in this gathering and announce to every black and white that "Ali the son of Abitaleb is my brother, my executor, and my substitution and the leader among my nation after me. His relation to me is the same as the relation of the Haroun to the Moses except there is no prophet after me. And he is your authorizer after Allah and his prophet."

 

 

ای مردم!

علی و پاکان از فرزندانم از نسل او ثقل(گران سنگ ) کوچکتر و قران ثقل بزرگتراست. هر یک از این دو از دیگری خبر میدهد و با آن موافق است. آنها از یکدیگر جدا نمی شوند تا بر سر حوض کوثر بر من وارد شوند. بدانید که آنها امین های خداوند بین مردم و حاکمان او در زمین هستند. هشدار که هرگز جز این برادرم کسی نباید امیر المؤمنین خوانده شود.

 O people!

Ali and the other virtues of his generation are minor weights and the Koran is the major weight. Each of them informs from the other one and both are in agreement with each others. They would be never separated till they join me next to the Kothar pool [in heaven]. Be aware that they are the God's reliable among Men and are his authorizer on the earth. I  Warn you that no one should be called Amir al-Momenin except this my brother after me.

 

 

"خداوندا دوست بدار هرکس علی را دوست بدارد و دشمن بدار هرکس علی را دشمن بدارد، و یاری کن هرکس علی را یاری کند و خوار کن هرکس علی را خوار کند،و لعنت نما هرکس علی را انکار کند و غضب نما بر هر کس که حق علی را انکار کند."

"O Lord! Love the lovers of Ali and know his enemies as yours, assist his helper and make low who makes him low, and damns who denies him and be angry to who renounce Ali's right."  

 

 

ای مردم!

این علی یاورترین، سزاوارترین، نزدیکترین و عزیزترین شما نسبت به من است. خداوند و من از او راضی هستیم. هیچ آیۀ رضایتی در قران نازل نشده است مگر دربارۀ او، و خداوند در سورۀ" هل اتی علی الانسان..." شهادت به بهشت نداده مگر برای او، و با این سوره جز او را مدح نکرده است.

O people!

This Ali is the most assistant, most deserving, closest and dearest of you to me. Great Allah and I are satisfied of him. There has not been any satisfaction verse in Koran but for him, and never Allah has addressed any believers unless he has been the first addressee.  There is not any praising verse in Koran except for him, and Allah in Ensan sura not testifies paradise but for him, and not admires any one but him.

 

 

ای مردم!

بدانید که من بیم دهنده ام و علی راهنما. بدانید که من پیامبرم و علی وصی من است و امان پس از او فرزندان اویند و من پدر آنانم.  

O people!

Behold! I am a Warner and Ali is a Guide. Know I am a prophet and Ali is an Executor. And the coming Imams after him are his generations and I am their father.

 

 

 بدانید که آخرین امامان، مهدی از ماست. اوست غالب بر ادیان. اوست انتقام گیرنده از ظالمین. اوست فاتح قله ها و منهدم کنندۀ آنها. اوست غالب بر هر قبیله ای از اهل شرک و هدایت کنندۀ آنها.

 Know that the lasted of them Mahdi is among us. He prevails over all religions, he is the avenger against the oppressors, he is the conqueror of all castled and the destroyer of every pagan group and is their guide. Know he is who all former have given good news about him. He shall remain the proof of Allah, and shall not be any proof after him.  There shall be no Truth except with him, nor be any light.

 

ای مردم! من برایتان روشن کردم و به شما فهماندم، و این علی است که بعد از من به شما می فهماند.

 O people! I explained for you and made you comprehend, and it is this Ali that shall make you comprehend every issue after me.

 

ای مردم!

اینک من جانشینی خود را به عنوان امامت و وراثت در نسل خود تا برپایی روز قیامت به امانت به جای میگذارم. و من رسانیدم آنچه مأمور به ابلاغش بودم تا حجت باشد بر حاضر و غائب و بر همۀ کسانی که حضور دارند یا ندارند، بدنیا امده اند یا نیامده اند. پس حاضران به غائبان و پدران به فرزندان تا روز قیامت برسانند.

O people!

 Now I safekeeping my substitution in my generation in the role of an executer and a heredity tills the judgment day. And I have sent my mission till it becomes a proof for who are present or absent, who are here or not and who are   born or do not born yet. So those presents convey it to absents and also the fathers to the sons until the judgment day. 

 

 

ای مردم!

آنچه به شما گفتم بگویید، و به علی به عنوان " امیر مؤمنان" سلام کنید و بگویید"شنیدیم و اطاعت کردیم، پروردگارا مغفرت تو را می خواهیم و بازگشت بسوی توست." و بگویید"حمد و سپاس خدای را که ما را به این هدایت کرد، و اگر خداوند هدایت نمی کرد ما هدایت نمی شدیم."

O people!

Repeat what I told you and great Ali as The Leader of believers (Amir Al_ Momenan) and say: " we heard and obeyed, O lord we seek your forgiveness and we will return to you" and say:" praise and thanks belong to Allah who has guided us to this path, and Never could we be guided if Allah had not guided us.”

 

 

پروردگارا! آن را که به آنچه ادا کردم و فرمان دادم ایمان آوردنند،بیامرز و بر منکران کافر خشم گیر! الحمد الله رب العالمین.

O Lord! Forgive who believes on what I proclaim and command, and your wrath be on denying heathen! Praise belongs to Allah, the Lord of all creatures.

 

 

درباره ی خطابه غدیر بیشتر بدانیم

 

Prophet's Speech on Ghadir Ceremony

 

We are waiting you

 

تو کجایی گل زهرا؟

 

Come on, there is no patient

Look us we are waiting you

 

The eyes got no silence

As of crying you

 

Every one wishes to see you

Every night dreams about you

 

Come on, you are the lord of world

Come on, you are the only road

 

The darkness is ruling

How long the life of this night

 

Listen to hearts are shouting

Where is the king of light?

 

Come on, you are the lord of home

Come on you are the only road 

 

دانلود صوتی شعر انگلیسی با صدای هادی گرسویی

لینک دوم

ترجمه شعر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

هدیه تولد

یا امام رضا علیه السلام

امشب شب میلاد توست

دستم خالی است،

هدیه ای ندارم تا لایق صحن و سرای تو باشد.

گنبد طلایی ات آبروی خورشید را هم برده ،چه رسد به دل ناقابل من.

 به جز دل هدیه ای در شان عشقت نیست ، می دانم

اما تو آفتاب هشتمی،

دل شب زده ام را به تو هدیه میدهم .  

سیاهی دلم را با خورشید نگاهت بشوی.

 

می دانی و می دانم  

 تا خورشید دل آفتابگردان ها دوازده نشود،

انتظار من و تو و دنیا پایانی ندارد.

پس دلم را به پنجره فولادت گره بزن.

آفتابی اش کن.

بگذار هر طلوع و غروب با نقاره خانه ی حرمت بخواند:

اللهم العجل لولیک الفرج

تا سپیدی صبح انتظار را باور کند.

تا دل ها عطر حرم تو را بگیرند و 

 دنیا مثل شب میلادت چراغانی شود.

 

مرگ در سایه نشسته و  به ما می نگرد....

 

وقتی چند ماه پیش با مهدیار آشنا شدم و او راه دیدن نشانه ها را به من یاد داد ، باور نمی کردم

زندگی این همه پر از نشانه باشه. نشانه هایی که حتی با چشم سر هم دیده می شوند.

 

دور و برم پر از نشانه های زیبایی بود که تا قبل از آن قادر به دیدنشان نبودم. همیشه دنبال نشانه ای

 زیبا از طرف او می گشتم و چه زیبا آنها زندگی ام را رنگ می زدنند.

 

شروع به نوشتن آنها کردم و هر روز زندگی ام به رنگ زیبایشان در آمد. حالا یک دفتر پر از نشانه های

 رنگی داشتم.

 

گذشت تا اینکه دفتر نشانه هایم رنگ سیاه و تلخ مرگ را به خود گرفت. هیچ وقت باور نمی کردم مرگ

 هم می تونه یه نشانه از طرف او باشه. یک نشانه سیاه و تلخ ولی زیبا. اولین بار بود که مرگ را اینقدر

 از نزدیک احساس می کردم. تا قبل از آن مرگ واقعیتی بود دور و از روی درخت حکایت می خواند. چیزی

 بود غیرقابل دسترس.

 

مرگ عزیزم چشم من را به روی حقیقت گشود. مرگ نشانه ای بود برای دیدن ماهیت واقعی این دنیا و

 پی بردن به قدرت بی حد خداوند. نشانه ای برای اینکه بفهمم "بیده ملکوت کل شی و الیه

 ترجعون" (1) . کلمه به کلمه آیان قران را در لحظه به لحظه ی زندگی می دیدم. در آن لحظات سیاه و

 تلخ که نه دل مایل بود به حقیقت تن در دهد و نه عقل قادر به درک آن بود، تنها مایه آرامش و تسکین

 همه  آیات قران بود. تنها با خواندن قران بود که ناله و گریه پایان می یافت و لختی سکوت جایگزین آنچه

 حاکم بود می شد.  و آنجا بود که واقعا به معجزه بودن قرآن ایمان آوردم.

 

 انگار آیات قران با همه ما حرف می زد.  آیات قران نشانه ای بود برای دانستن اینکه :

و اينكه براى انسان جز آنچه تلاش كرده [ هيچ نصيب و بهره اى ]نيست ، « 39»

و اينكه تلاش او به زودى ديده خواهد شد  « 40»

سپس به تلاشش پاداش كامل خواهند داد  « 41»

و اينكه پايان [ همه امور ]به سوى پروردگارتوست « 42»

و اين اوست كه مي  خنداند و مي  گرياند « 43»

و هم اوست كه مي  ميراند و زنده مي  كند « 44»

و اوست كه دو زوج نر وماده آفريد ، « 45» از نطفه هنگامي كه در رحم ريخته  « 46»

و پديد آوردن جهان ديگر بر عهده اوست ، « 47» 

و اوست كه شما را توانگر كرد و سرمايه قابل ذخيره بخشيد ، « 48»(2)

  

 مرگ نشانه ای بود تا به من یاد دهد همه روزی می رویم و این که چه جور می رویم بستگی به زندگی

 این دنیای ما داره. تا به من بفهماند حتی روزی که خاک بشویم و برای همیشه چون غباری از صحنه

 افلاک محو شویم ، باز هم می شود یاد و خاطرمان جاودان بماند و نشانه ای بشود برای دیگر زندگان.

 

 حالا واقعا از ته دل آرزو میکنم جوری زندگی کنم که این عبارت زیارت عاشورا شامل حالم بشه و نه

تنها در زندگی دنیا بلکه در لحظه ی مرگ و آن دنیا هم میهمان مولا و محبوب دلها باشم، همان گونه که

 دایی عزیزم زیست و در لحظه آخر وداع کرد و هنوز هم همچنان زندگی اش با محمد و آل محمد پیوند

 دارد.

        " اللهم اجعل محیای محیا محمد و آل محمد و مماتی ممات محمد و آل محمد "

..............................................................................................................................................................

۱- سوره یس

۲- سوره نجم

ماه من

          امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه                    بشکن غرق را ماه من، بیرون بیا امشب۱  

   میان ماه من تا ماه گردون/// تفاوت از زمین تا آسمان است

سی شب شکایت نبود تو را به خدا کردیم

انا نشکو الیک فقد نبینا .... و غیبة ولینا ۲

روزه ی خود را افطارکردیم با دعای برای تو.

 

باور نمی کنی!

از ماه آسمان بپرس.

ماه که از نیمه گذشت،

از ترس نیامدنت ذره ذره آب شد و رخ بر کشید.

این روزهای آخر هم از شرم

خود را مخفی کرده

می ترسد

خجالت می کشد مژده ی فطر دهد بدون مژده ی آمدنت.

 

 

اصلا به خاطر ما نه

برای رو سفیدی ماه هم که شده

دعا کن این آخرین رمضان

بدون روی ماه تو باشد.

...........................................................................................................................

۱-  محمدعلی بهمنی

۲- دعای افتتاح

۳- خوشحال می شم اگر  اهل فن از نظر ادبی شعرم رو نقد کنند.

بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

 همه نرگس های دلم تقدیم تو باد

این شب ها با دعا برای شما دلم عطر نرگس گرفته.

شرمنده ام مولا

من کجا و این همه لطف مهربانی تو :

 " ما از لغزش هایی که از شما(شیعیان) سر می زند، از وقتی که بسیاری از شما، میل به بعضی از کارهای ناشایسته ای نموده اید، که نیکان گذشته، از آن ها احتراز می نمودندآگاهیم. و از عهدی که از آن ها برای توجه به خداوند و دوری از زشتی ها گرفته شده و آن ها آن را پشت سر انداخته اند، اطلاع داریم. گویا  نمی دانند که ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم ، و یاد شما را از خاطر نبرده ایم، و اگر جز این بود از هر سو گرفتاری به شما رو می آورد و دشمنان شما، شما را از میان می بردند."( توقیع حضرت مهدی عجل الله به شیخ مفید )

 

شرمنده ام برای تمامی گناهان کرده ام.

برای تمام لحظه های غفلتم بی تو.

برای تمامی اشک هایی که برایم ریخته ای و ندیده ام.

این شب ها آمده ام تا با تو عهد ببینم

عهد پشیمانی

 عهد بازگشت

عهد دعا برای ظهورت

شاید دل گنهکارم با دعای برای تو آرام گیرد.

شاید اشکهایم، دعایم مرهمی باشد بر قلب خسته و تنهایت.

این شب ها

سبدسبد نرگسهای دلم را با عطر دعا برای تو روانه آسمان می کنم:

 اللهم عجل لولیک الفرج

 

******

 این مطلب را بخوانید این شب ها خواندش خالی از لطف نیست:

سحرگاه نوزدهم رمضان -_ نجف حرم حضرت علی علیه السلام

گل خورشید

                   تو طلوع آفتابی به شب ظلمت جانم                          نبود که بی هوایت لحظه ای دگر بمانم

 بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است

در سالهای سرد و بی حوصله

در تنهایی و غربت،

سرگردان، نشان تو از خدا خواستم.

دل غافلم اما آگاه نبود

که تو اینجا هستی

که تو ای مهربان

            تو همیشه با من

                             در کنار من

                                         بر دلم می تابی.

 

ناگهان چشم دل باز شد، نشان از تو بدید.

دل یخ زده ام گرمی مهر تو را با وجودش حس کرد.

دانه ی عشق تو در دل رویید.

ریشه هایم درخاک،

در دل باغچه ی خانه ی تو

                             گل خورشید شدم

                                              رو به سویت کردم.

لحظات هستی من همه پر از نور تو شد.

تو به من زندگانی دادی.

 

ولی خود تنها و غریب

در پی یاور و یار به جهان می نگری

 و من اکنون ساقه افراشته رو به سوی خورشید

بر سر سفره ی لطف و احسان خدا

جز ظهورت

هیچ ندارم در دل.

 

به همین ماه خدا

                     به سحرگاه قسم

به خدا مهدی جان!

که ظهورت

نه برای همه ی نوع بشر

که برای دل غمدیده و تنهای خودت

مرهم و نقطه ی پایان همه فاصله هاست .

 

کهکشانی با شمیم یاس

تـــمــدیـــد شـــد

سه شنبه و چهارشنبه ۲۸ و ۲۹ اردیبهشت پذیرای شما هستیم

 

نمایشگاهی به مناسبت ایام فاطمیه

   بانوی یاس ها- دانشگاه الزهرا

وعده ی ما: ۲۰ الی ۲۳ اردیبهشت ۸۹

ساعت ۹:۳۰ الی ۱۶:۰۰

میعاد:میدان ونک.میدان شیخ بهایی. دانشگاه الزهرا. درب شرقی. سالن مشرق

زمان شروع: هنگام ورود شما

(ویژه ی بانوان)

این نمایشگاه به صورت غرفه ای برگزار می گردد و در مجموع شامل ۴ غرفه می باشد که در هر بخش

مطالبی پیرامون فضایل حضرت زهرا (س) و تبیین ماجرای فاطمیه به همراه کلیپ های صوتی و تصویری 

 ارائه می گردد.

 

منتظر حضور پرشورتان می باشیم 

دلم از نام خزان می لرزد...

سیلی و صورت ناموس خدا....دستت بریده باد!

نصر بن مزاحم، از زياد بن منذر، از زاذان، از سلمان روايت كرده است كه رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود:

اى سلمان، هر كس فاطمه دخترم را دوست داشته باشد در بهشت با من خواهد بود

و هر كس او را دشمن بدارد در آتش خواهد بود.

 اى سلمان، دوستى فاطمه در صد جا فايده خواهد داد كه آسان ترين آن مواضع

مرگ، و قبر، و ميزان، و محشر، و پل صراط و جايگاه حسابرسى است.

 هر كسى كه دخترم فاطمه از او راضى باشد من از او راضى هستم و از هر كس كه

من راضى باشم خدا از او راضى است، هر كس كه فاطمه بر او غضبناك باشد من بر

او غضبناكم و هر كس كه من بر او خشمگين باشم خداوند بر او خشمگين خواهد

بود.

 ای سلمان واى بر حال كسى كه به او و شوهرش اميرالمومنين على ستم نمايد و

واى بر كسى كه به ذريه و شيعيان او ستم كند.[ فرائد السمطين ج 2/ 67.]

                         ********************************

محمد بن جرير طبرى از زياد بن كليت نقل مى كند:

  عمر بن خطاب به در خانه على عليه السلام آمد و طلحه و زبير و عده اى ديگر از 

مهاجران در آن جا بودند، گفت: به خدا سوگند خانه را بر روى شما آتش مى زنم مگر

اينكه براى بيعت با ابوبكر از خانه بيرون آئيد، بعد هيزم طلبيده و گفت: سوگند به

كسى كه جان عمر در دست او است از خانه برون آئيد والاّ خانه را بر روى تمام

كسانى كه در آنند آتش خواهم زد، به او گفته شد: اى ابوحفص، در اين خانه فاطمه

بسر مى برد، گفت: باشد... [ تا ريخ طبرى، 1/ 164.]

 

 مسعودى تاريخ نويس بزرگ گويد:

 اميرالمومنين عليه السلام و عده اى از پيروان و شيعيانش به خاطر تعهد و قولى كه

به رسول خدا داده بودند در منزل مانده و بيرون نيامدند، خليفه عده اى را به در خانه او

فرستاده آنان بر آن حضرت يورش برده، و خانه اش را سوزانيده، او را با اكراه از خانه

بيرون بردند و بانوى زنان جهان، حضرت زهراء عليهاالسلام را بر در خانه اش چنان كتك

زدند كه محسن را سقط كرد، آنان على را براى بيعت آوردند ولى حضرت خوددارى

كرده و فرمود: بيعت نمى كنم، گفتند: تو را مى كشيم، «فرمود: اگر مرا بكشيد من

بنده خدا و برادر رسولش مى باشم.» [ اثبات الوصيه، / 123.]

منبع: کتاب فاطمه زهرا (سلام الله عليها) شادماني دل پيامبر (صلي الله عليه و آله)

 

                              ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ*ـ

 لینک دانلود چند  هم خوانی از آلبوم نجوای ۴ ویژه ی ایام فاطمیه

                                  آتیش میون خونمون تا می کشه زبونه

                            خزان گرفته باغ سبز یاس و یاسمنم

                            مگه میشه فاطمیه اشکامونو در نیاره

 وقتی گوش دادید یاد من هم باشید

التماس دعا

تسلیت

 

یا فاطمه الزهرا

دراین روزهای پر درد 

دل من هرقدر هم شکسته باشد

به پای پهلوی شکسته ی تو نمی رسد.

 

 در این قرن تنهایی انسان

 هنوز هم که هنوز است

طنین غربت و تنهایی مولای زمانه ات گوش فلک را کر می کند.

 

اگر دود و خاکستر تمام آسمان جهان را هم بپوشاند،

 باز دود در نیم سوخته توست که  تا به ابد

آسمان دل شیعیانت را سیاه نموده است.

 

حتی اگر تمام گل های جهان را

به تسلیت یگانه فرزندت مهدی عجل الله تعالی فرجه  بیاورد،

ولی باز هر سحر با عطر یاس ها  چه کند.

یاس ها که  یادآورد  صورت نیلی تو اند

و چشمان بارانی فرزندت که تا به ابد اندوه وار

در انتظار  انتقام بازوی ورم کرده ی تو خواهد گریست.

 

صبر

              تقدیم به کهف الحصین و غیاث المضطر المستکین     

       

دیگر بس است،

می دانم برای بودن محتاج تو هستم.

 

آفتابگردان بی خورشید می میرد _

وقتی تمام زندگی اش را مدیون آفتاب است.

 

دلم تاب این هوای ابری را ندارد،

در انتظار آفتاب نگاهت نشسته،

بر من بتاب!

شاید دل ناصبورم

                     دل ناسپاسم

                               با تابش تو آرام گیرد.

 

می دانم اگر صبوری به دلم هدیه کنی

انتظار شبانه ی دلم

سحرگاه ثمری خواهد داد.

عید

گل نرگس بیا

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند

سالها ، هجری و شمسی ، همه بی خورشیدند


از همان لحظه که از چشم یقین افتادند

چشم های نگران ، آینه ی تردیدند


نشد از سایه ی خود هم بگریزند دمی

هر چه بیهوده به گرد خودشان چرخیدند


چون به جز سایه ندیدند کسی در پی خود

همه از دیدن تنهایی خود ترسیدند


غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار

باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند


در پی دوست همه جای جهان را گشتند

کس ندیدند ، در آیینه به خود خندیدند


سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است

فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند


گر بیایی همه ساعت ، همه روز و همه ثانیه ها

از همین روز ، همین لحظه ، همین دم عیدند

قیصر امین پور

 

نهم ربیع الاول مبارک!!!

لعنت بر عمر

"تولی و تبری " دو اصطلاح قرآنی است که در دیدگاه شیعه جزءی از فروع دین و از واجبات اسلام

شمرده می‌شود. این دو واژه، به ترتیب، به معنای دوستی با دوستان خدا و نزدیکی به اهل حق،

 دشمنی با دشمنان خدا و دوری از اهل باطل است.

تولی در 57 سوره از قرآن و 233 بار، و تبری در 20 سوره و 30 بار به کار رفته است.

 

در فرهنگ اهل بيت عليهم‌السلام و سيره عملی آنان نیز  روايات و عبارات بسیاری در این باره وجود دارد

که خود گواه ديگری بر اهميت و جايگاه والای تبری و تولی در مكتب تشيع و اسلام راستين است.

 

یکی از معتبر ترین روایات درباره تولی و  تبری " خطابه ی  غدیر" ،سخنرانی معروف پیامبرصلی الله و آله

و سلم در روز غدیر خم می باشد.  پیامبر  در آن روز علاوه بر معرفی حضرت علی علیه السلام و

جانشینی ایشان، عصاره  ای از اعتقادات دین اسلام ، آینده اسلام و وظیفه ی مسلمان را بیان نموده و

در بسیاری از موارد دشمنان اسلام و اهل بیت را مورد لعن و غضب خود و خداوند قرار داده اند و دوستان

ایشان را تکریم نموده اند.

جملات زیر خلاصه ی  برخی از مهمترین سخنان پیامبر در مورد تولی و تبری  می باشند:

 

-          ...هر کس در این مطالب ( محتوی خطبه ی غدیر) شک کند مانند کفر جاهلیت اول کافر شده

است. و هرکس در چیزی از این گفتار من شک کند در همه ی آنچه بر من نازل شده شک کرده است، و

هرکس در یکی از امامان شک کند در همه ی آنان شک کرده است، و شک کننده درباره ی ما در آتش

است.

 

-         ... ای مردم علی را فضیلت دهید که او افضل مردم بعد از من از زن و مرد است تا مادامی که

خداوند روزی را نازل می کند و خلق باقی هستند. معلون است معلون است، مورد غضب است

مورد غضب است کسی که این گفتار مرا رد کند و با آن موافق نباشد. بدانید که جبرییل این خبر را

برای من آورده است و می گوید: " هر کس با علی دشمنی کند و ولایت او را نپذیرد لعنت و غضب

من بر او باد".

 

-          ...پروردگارا به امر تو می گویم:" خداوندا دوست بدار هرکس علی را دوست بدارد، دشمن

بدار هرکس او را دشمن بدارد، و یاری کن هر کس او را یاری کند، و خوار کن هرکس او را

خوارکند، و لعنت نما هر کس علی را انکار کند و غضب نما بر کس که حق علی را انکار کند".

 

-        ...ای مردم بعد از من امامانی خواهند بود که به آتش دعوت می کنندد و روز قیامت کمک نمی

شوند. ای مردم، خداوند و من از آنان بیزاریم. ای مردم، آنان و یارانشان و تابعینشان و پیروانشان در

پایین ترین درجه ی آتش اند و چه بد است جای متکبران. بدانید که آنان اصحاب صحیفه هستند.

 

-          ...و به زودی امامت را بعد از من به عنوان پادشاهی و با ظلم  و زور می گیرند. خداوند غاصبین

و تعدی کنندگان را لعنت کند.

 

-          ... ای مردم چقدر فاصله است بین شعله های آتش و اجر بزرگ!

ای مردم، دشمن ما کسی است  که خداوند او را مذمت و لعنت نموده، و دوست ما کسی

است که خداوند او را مدح نموده و دوستش بدارد.

منبع: خطابه غدیر، ترجمه ی محمد باقر انصاری

 

 فکر می کنم معلونان و مغضوبان سخن پیامبر نیازی به معرفی نداشته باشند و در اسلام به نام شناخته

شده باشند. همانانی که تنها چند روز پس از شهادت پیامبر خانه ی یگانه دختر او را به آتش کشیدنند و

با تشکیل سقیفه پیام غدیر را ز یاد بردنند.

 

بیایید ما هم به پیروی از پیامبر و راهنمای خویش در این ایام شادی و سرور آل محمد بر وظیفه ی خود

عمل نموده و اسلام خویش  را با تولی و تبری به اکمال رسانیم:

 

لعن الله عمر،ثم ابابکر و عمر،ثم عثمان و عمر،ثم عمر،ثم عمر،ثم عمر

 

اللهم العن الجبت و الطاغوت

 

زمین باران را صدا می زند, من ترا (1)

به یاد روزهای برفی شهر ما

دلم  تنگ است.

برف می خواهد.

دلم هوس قاقار کلاغ ها را دارد.

جا پای گربه ها روی برف تازه،

عروسی درختان در زیر برف شادی آسمان.

 

آسمان دلم گرفته

کاش آسمان شهر هم بگیرد،

 اشک هایش یخ بزند و ببارد.

 

کاش خشکسالی دل ها

باعث خشک سالی زمین  نمی شد.

 

دل های یخ بسته خورشید را فراموش کرده اند.

قلب های خفته  کلید بیداری خویش را  خاک نموده اند.

 

 

دل های کویری منتظر باران نیستند.

آنها نمی دانند

وَبِكُمْ يُنَزِّلُ الْغَيْثَ (۲) 

به خاطر  اوست که آسمان می بارد.

 

تو را قسم می دهم به تمامی زمستان های سپید شهرم

 دل خفته ی این مردم گم کرده راه را بیدار کن

تا تو را به یاد آورند.

تا بدانند گر تو را فراموش نمی کردند

آسمان هم به خاطر دل مهربان تو بر آنان می بارید.

 

شاید به لطف و مهربانی تو

 گل های بهاری در کویر ترک خورده ی دلهایشان بروید

شاید واژه های خفته در گلویشان بیدار شود و فریاد برآرند:

" اللهم عجل لولیک الفرج"

 

خدایا به خاطر دل گنه کار ما که نه،

به یمن وجود او  هم که شده

کوچه های شهر ما را سیپد پوش کن.

............................................................................................

(۱). بیتی از سهراب سپهری

(۲). زیارت جامعه کبیره

 

"این الطالب و بدم المقتول به کربلا"

یا حسین

صحرای کربلا                   آفتاب                 خیمه ها

دشمن                خون                نیزه

فرات            شش ماهه                      تیر سه شعبه

سقا                    عطش                                  دست جدا

نیزه                                    قتلگاه              سر جدا

زینب                    آتش                      فرار

کودک                                تازیانه                          اسیر

 دیگر قلم ناتوان است از بیان این همه مصیبت

واژه ها کم آورده اند....

پادشاه پاییز

           پادشاه پاییز

پاییز

با برگ های ریخته

 سرخ و زرد

از شرم بوسه های باران

با درختان عریان

                      به سفر خواهد رفت.

 

چند روزیست

آسمان خاکستری و دلگیر

ابر ها می بارند.

 

گرچه پاییز همه گل ها را به خزان پژمرده ست

لیک نرگس

             تک گل پاییزی

                        پادشاه پاییز

                                خبر از باغ بهاری دارد.

 

باد پاییزی موج زنان

 می رود باغ به باغ

می رود شهر به شهر

تا برد زین خبر از نرگس باغ

 کان "ربیع الانام"

                  "نظرة الايام "

                                آن بهار جاوید

گر بیایید

به یمن قدمش همه فصل ها

پر  نرگس خواهد شد.

 

و دگر آفتابگردان،

چشم در چشم  نگران نرگس

منتظر تا شب یلدا و طلوع خورشید

چشم در راه بهار

آسمانی بی ابر

                 و  حضور  آفتاب

سر به زیر و خم  نخواهد رست.

سفر دانه به گل

 

                  خانه خالی کن دلا تا منزل جانان شود...

... و سفر اینگونه آغاز  شد....

 

رمضان

تو را به مهمانی خویش فرا خواند

                                   برخوان کرمش نشاند.

                                                          دانۀ انتظار در قلبت نهاد.

وجودت سرشار از عطر حضور او

کم کم آماده سفر گشتی.

 

شوال ماه بار بستن بود

هر چه در رمضان جمع کرده بودی

در چمدان وجودت گذاشتی و

                               منتظر مرکب ماندی.

 

ذی القعده مرکب تو شد.

چمدانت را برداشته،

سوار  آن به زیارت امام رئوف رفتی.

 پیوندی دوباره بستی و

                     رخصت آغاز سفر خواستی.

 

ذی الحجه رسید و سفر آغاز شد.

سفر دانه به گل

سفر سیر و سلوک به سوی  حق.

 

عرفه  اعتراف به گناهان و عهدی دوباره با خدا،

طلب کن قرب الهی را

و هر آنچه داشتی از خود رها کن.

 

در صفا و مروه قدم به قدم

در مسیر محبوب و رسیدن به او گام بردار.

به قربان گاه می رسی 

 هوی و هوس را دور نما 

 و نفست را قربانی کن  برای رسیدن به حق.

 

در بازگشت از غدیر خم

جرعه ای بنوش تا عهدت ابدی شود

و پیمانت جاودانه.

 

سفر ، همسفر می خواهد.

از او مدد بخواه.

یا فارس الحجاز!

             یا صاحب الزمان!

                                 ما را دریاب

 دراین سفر سیر و سلوک

و این مسیر منتهی به عشق ما را همراهی نما.

 

و چه زیباست که با او همسفر باشیم

برای گل شدن

برای رسیدن به شب وصال

برای رسیدن به قربانگاه عاشورا.

پایان تمامی آرزوها

یا ضامن آهو

قلب هزار تکه ام

هر تکه اش در یک گوشه دنیا جا مانده ست.

از این هزار تکه گمشده

یکی هم سهم تو.

 

مرا ببخش اگر این همه ناچیز به تو  هدیه می کنم.

اگر همان یک تکه را هم  مثل گنبدت طلا کنی

برای همه زندگی ام بس است.

دوست دارم  همه تکه های گمشدۀ قلبم را به تو  بسپارم.

تنها اگر بدانم در کجاهای تاریخ زندگی ام جا مانده اند.

 

من همان آهوی بی پناهی بودم  که در میان گرداب آشفتۀ این دنیا

دلم را به عطر یاس و برق آیینه کاری های حرمت دوخته بود.

 واین بار هم تو با مهربانی، مرا به حرمت  دعوت کردی

                                                                        و پناه دادی.

"رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس"1 

 

برای من که تمام زندگی ام را مدیون تو هستم

اینجا در صحن و سرای تو بودن،

 نوشیدن آب گوارای سقا خانه ات

و نگاه به گنبد طلایی تو

همان  تنها خورشید بی غروب سرزمینم  

پایان تمامی  آرزو هاست.

***

 باز من مانده ام و این همه مهربانی تو

و دلم که روز به روز بیشتر مدیون تو می شود.

و تنها  آرزوی باقی مانده ام که کاش

 ای خورشید من!

 می گفتم

              باشد

                         بیا

                              همۀ قلبم برای تو...

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد 

افـسـوس كـه عـمـرى پـى اغیار دویدیم

از یـار بـمـانـدیـم و بـه مـقصـد نرسیدیم

 

سـرمـایـه ز كـف رفـت و تـجـارت ننمودیم

جـز حـسـرت و انـدوه مـتـاعى نـخریدیم

 

پـس سعـى نمودیم كه ببینیم رخ دوست

جـان هـا بـه لـب آمـد، رخ دلـدار نـدیـدیم

 

مـا تـشـنـه لــب انـدر لــب دریـا مـتـحـیــّر

آبـى بـه جـز از خـون دل خـود نـچشیدیم

 

اى بـستـه بـه زنـجیر تو دل هـاى مـحبـّان 

 رحمى كه در این بادیه بس رنج كشیدیم

 

چـنـدان كـه به یاد تو شب و روز نشستیم

از شـام فـراقـت چـو سـحـرگـه نـدیـدیم

 

اى حـجّـت حـقّ پـرده ز رخـسـار بـرافـكـن

كـز هـجـر تـو مـا پـیـرهـن صـبـر دریـدیـم

 

ما چشم به راهیم به هر شام و سحرگاه

در راه تـو از غـیـر خـیـال تــو رهــیــدیــم

 

اى دست خـدا دست بـرآور كـه ز دشـمن

بـس ظلم بدیدیم و بسى طعنه شنیدیم

 

شمشیر كَجَت، راست كند قـامت دیـن را

هـم قـامـت مـا را كـه ز هـجر تو خمیدیم
 

میرزای نوغانی خراسانی

عيون أخبار الرضا عليه السلام‏

                  عیون الاخبار الرضا

 نوشته شيخ صدوق، ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى( 305- 381 هجرى).

 مؤلف از علماى برجسته و چهره‏هاى سرشناس و از راويان شيعه در قرن چهارم هجرى به شمار مى‏آيد.

 موضوع‏

 روايات مربوط به امام رضا عليه السلام.

 شيخ صدوق در اين كتاب روايت‏هاى پيرامون امام رضا عليه السلام و مجموعه رواياتى كه از آن حضرت

روايت شده را جمع‏آورى كرده است.

انگيزه نگارش‏

 شيخ صدوق اين كتاب را براى هديه به كتابخانه صاحب بن عباد ديلمى، وزير وقت و حاكم شيعى آن

دوران نگاشته است. صاحب بن عباد در مدح و ستايش امام رضا عليه السلام اشعارى مى‏سرايد و آن را

به شيخ صدوق هديه مى‏دهد و شيخ نيز اين كتاب را در پاسخ به هديه ايشان، به نگارش در مى‏آورند.

اعتبار كتاب‏

 كتاب عيون اخبار الرضا از معتبرترين منابع روايى شيعه است كه مانند ديگر كتاب‏هاى شيخ صدوق از

ارزش و اعتبار خاصى برخوردار است.

ارزش كتاب‏

 اين كتاب در شرح و توضيح بسيارى از عقايد شيعه كتابى ارزشمند و مفيد مى‏باشد. شيخ صدوق با

جمع‏آورى سخنان و بحث‏هاى امام رضا عليه السلام با ديگر دانشمندان آن دوران بسيارى از مباحث مهم

اسلامى را مطرح كرده است. 

مدح كتاب‏

 مرحوم مير داماد در مدح اين كتاب سروده است:

 كتاب عيون اخبار الرضا كتابى شفاف است كه قلب انسان را شفا مى‏دهد.

 در تمام روزگار و در نگاه هيچ بيننده‏اى كتابى مانند اين كتاب نگاشته نشده است.

 اين كتاب با شيوه‏اى شگفت‏انگيز مانند خورشيد از نور هدايت مى‏درخشد و آرزوى قلب را برآورده

مى‏سازد.

تهیه کتاب

ناشر: درالتب الاسلامیه- تهران- بازار سلطانی -۹۹      تلفن: ۰۲۱۵۶۲۷۴۴۹

مترجم: حمیدرضا مستفید-علی اکبر غفاری

ادامه نوشته

ره آورد

 تقدیم به پدرم و مادرم که هرچه سفر عتبات دارم از آنان است.

سحر نوزدهم رمضان- نجف اشرف

شب نوزدهم رمضان است. امسال هم مثل تمام سالهای گذشته عمرت، می خواهی تا سحر بیدار

بنشینی و احیا بگیری. ولی امسالت با سالهای گذشته ات تفاوتی بس عظیم دارد. اینجا که تو امسال

هستی و می خواهی قران بر سر گیری، حریم نورانی قران ناطق و اول مفسر قران علی بن ابیطالب

علیه السلام است.

 

 در رواق بالا سر می نشینی. زیارت، نماز، دعا و بعد برای اولین بار خودت تنهایی قران را بر سر میگیری.

نزدیک اذان صبح می شود. خسته از بی خوابی در  انتظار صدای موذنی تا نماز صبحت را بخوانی و به

خانه بازگردی؛ کاری که در تمام این سال ها کرده ای. ناگهان از پشت سرت صدای گریه ای به گوش می

رسد. و بعد گریه ای دیگر و بعد دیگری.... با خود فکر می کنی حتمأ کاروانی تازه از راه رسیده و برای اول

بار به زیارت آمده و اشک شوق می ریزد. ولی صدای گریه ها بیشتر می شود. کنار دستت، پیش رویت،

پشت سرت؛ و ناگهان با صدای الله اکبر مؤذن تمام اطرافت پر می شود از صدای گریه و ناله. تعجب می

کنی و با خود فکر می کنی مگر چه اتفاقی افتاده است؟

آبستن عزای عظیمی است، کاین چنین            آسیمه سر نسیم سحرگاه می رود.

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان                  یا آفتاب روی زمین راه می رود؟(۱)

 در یک لحظه حیران می شوی و به یاد می آوری که در چه شبی و در چه لحظاتی هستی. شب نوزدهم

ماه رمضان، شب ضربت خوردن امیرمؤمنین در محراب نماز صبح و ....

 

تمام حرم یک پارچه ناله و ضجه شده است. صدای گریه زنان و مردان قطع نمی شود. بی اختیار بلند می

شوی و به سمت ضریح می روی. ضریح سیاهپوش است و تمامی چراغهای داخل حرم سرخ اند. زنان و

مردان عرب گروه گروه وارد حرم می شوند و بر سر و سینه زنان ناله سر می دهند: "تهدمت والله ارکان

الهدی".به قدری جانسوز عزاداری می کنند که اختیارت را از دست می دهی ،در حرم می مانی و با

دیدن  شیون و زاری  آنان به عظمت فاجعه فکر می کنی و همراه آنها می شوی.

یک قصه نیست غم عشق و این عجب        کز هر زبان که می شنوم نامکرر است(۲)

    

 بعد  از ساعتی که بیرون می آیی به آنچه اتفاق افتاده است فکر می کنی و از خود خجالت می

کشی. در تمام این سالها در کشور خودت ایران، هر سال شب نوزدهم را احیا گرفتهای و تا نماز صبح

بیدار بوده ای. چه درخواست ها که از خدا کرده ای و به امید سرنوشتی نیکو در سال جاری دعا خوانده

ای. برای همه چیز و همه کس اشک ریخته ای، برای گناهان گذشته ات، برای زندگی آینده ات، قبولی

دانشگاه، سلامتی، شغل مناسب، ازدواج، عاقبت به خیری، طول عمر و....  و در این میان فرج آقایت

راهم خواسته ای. ولی تا به حال چند بار در سحر گاه نوزدهم ماه رمضان به عظمت فاجعه ای که برای

اسلام رخ داده ست فکر کرده ای؟تو که افتخارت شیعه علی بودن است، چقدر در این شب برای فرو

ریختن رکن هدایت بر سر و سینه زده ای و اشک ریخته ای؟

 

و آنجا بود که من از خود خجالت کشیدم و برای تمام این سالیان از دست داده ام حسرت خوردم. مردمان

عرب آنجا به اندازه من کتاب نخوانده بودنند و کلاس درس ندیده بودنند، ولی عشق به مولا طوری در

قلبهایشان ریشه داشت و با جانشان آمیخته شده بودکه در آن لحظۀ ناگهان که اسلام یتیم شد و ارکان

هدایت فرو ریخت، قلب  ها و جان های آنان نیز به رنج آمد و تا طلوع آفتاب به یاد محراب خونین و نوای

فزت و رب الکعبه اش بیدار ماند و اشک ریخت.

   

  می اندیشی در این ساعت خیابانهای شهرت چه آرام است و مردم کشورت بعد از شبی پر از مناجات و

دعا به خواب رفته اند و به انتظار شب احیایی دیگرند. و تو هم اگر آنجا بودی مثل همه عمرت در خواب

بودی. این می شود ره آورد سفرت و هدیه شب قدر ت. آرزو می کنی کاش برای همیشه هر سال سحر

نوزدهم رمضان آن درد جانسوز در قلبت زبانه کشد و برای یتیمی اسلام و فرو ریختن ارکان هدایت اشک

ریزی و ناله سر دهی و شب قدر واقعی را درک کنی.

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز           

ورای حد تقریر است شرح آرزو مندی

در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند ست 

خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی(۳)

                                                                             ...........................................

۱-   قیصر امین پور

۲ و ۳-  حافظ 

آیا به هر جابرویم ، آسمان همین رنگ است؟!

            آسمانا دلم از اختر و ماه تو گرفت       آسمان دگری خواهم وماه دگری

           مانع خیر نشویم

سلام

حتما همه شما تعجب می کنید که چرا فاصله تاریخ این دو پست من اینقدر کمه. من که قرار بود الان

کربلا باشم .  خوب  درست که کربلا رفتن لیاقت می خواهد؛ ولی  این یه طرف قضیه است. گاهی وقتها

یه سری عوامل و افراد میشن وسیله گرفتن این لیاقت از تو . وای به حال آنها. اگه کسی  طلبیده نشده

باشه؛ امام حسین علیه السلام  به هیچ طریقی راهش نمی ده. پس چرا یه عده باید این وسط آتش

بیار معرکه بشن و تمام  بار این گناه رو به دوش بکشند.

 

داستان نرفتن ما این جوری بود:

دوشنبه ساعت 1:30 بعدازظهر بلیط هواپیما داشتیم. روز قبل با آژانس هواپیمایی تماس گرفته بودیم و

آنها گفته بودنند مشکلی نیست و پرواز انجام میشه. به فرودگاه رفتیم . چمدان ها را تحویل دادیم و کارت

پرواز را دریافت کردیم. پرواز یک ساعت تاخیر داشت. نهار خوردیم و نماز خواندیم. ساعت 2 وقتی به

جایگاه خروج مراجعه کردیم ، گفتند ویزا های شما مشکل داره. صبر کنید حل شه تا مهر خروج بزنیم. صبر

کردیم. ساعت شد 2:45 دقیقه. آخر سر گفتند به هیچ عنوان به ایرانی ها اجازه پرواز داده نمی شود.

دولت عراق قبول نمی کنه.

  نماینده سفیر عراق آمد. می گفت از نظر ما مشکلی نیست، بگذارید آنها بیایند ما به روال گذشته به

آنها ویزا و اجازه ورود می دهیم ولی...

.40 تا ایرانی بودیم. یه عده به راحتی راه شون رو گرفتند و برگشتندو  گفتند خوب نمی شود دیگه.  عده

ای که مانده بودیم خونمون به جوش آمده بود. چمدان های ما را از هواپیما خارج کردنند. هواپیما رفت و

ما ماندیم با یه عالم حسرت و اشک.بالاخره  مامور گذرنامه از زیر زبانش بیرون پرید که عراق مشکلی

نداره؛ سازمان ......  بخشنامه داده که انفرادی ممنوع!

این که اون بخشنامه دو هفته قبل صادر شده بود اصلا مهم نیست.  این مهم است که آنها از اول

می دانستند که ما نمی توانیم برویم ؛ ولی نه تنها روز قبل از پرواز این را به ما نگفتند، بلکه چمدان های

ما را هم تحویل گرفتند ، کارت پرواز را صادر کردنند و گفتند هواپیما تاخیر دارد منتظر بمانید و دم آخر مهر

خروج را نزدنند و این طور با روح و روان همه ما بازی کردنند.  

نمی دانم این چه سریه که تو هر نقطه دنیا که می خواهی بروی آزادی و کسی کاری به کارت نداره. با

هر شکل و ظاهری برو به هر کافرستونی که می خواهی و هر کاری می خواهی بکن.  چه اهمیتی داره

که اسم ایرانی و مسلمان رو تو هست. ولی وقتی نوبت به عراق میرسه هزارتا سنگ می اندازند جلوی

پات و هزار تا قانون و بخشنامه........ بعد هم  به جای این که یک دفعه بگن نمی شه, ذره ذره

خونت رو تو شیشه می کنند و تو را از رفتن باز می دارند. 

 مسئله امنیت و بیماری های واگیر دار را هم خودم می دونم. من بعد از جنگ آمریکا ماه ها در عراق  

زندگی کرده ام و این همه جو سازی اینجا را در آنجا ندیدم.

شنیدن کی بود مانند دیدن

برین از اونا بپرسین که شنیدها رو دیدن.

 

خدایا! تمامی گمراهان را به خود امام حسین  علیه السلام می سپارم تا هر جور

لایقشونه با آنها رفتار کنه.

خدایا! صاحب حقیقی ما را برسان.

 ببخشید با پر حرفی سرتون رو درد آوردم. دلم خیلی پر بود . باید خالیش می کردم. خیلی از حرف هاو

گفتگو ها  را هم به دلیل مسایل امنیتی حذف کردم.

                                         .................................................

پ.ن. بعد از چند روز برای دریافت مبلغ بلیط مراجعه کردیم و آنها گفتند ۳۰ درصد از مبلغ کم میشود. به ما مربوط نیست . میخواستید بروید.

عمر گل نرگس به قدر انتظار است

 

نیمه شعبان مبارک

خود را برای نیمه شعبان آماده کنیم.

چند روز بیشتر به نیمه شعبان و ولادت گل همیشه بهار نرگس نمانده است. هر کدام از ما به عنوان یک

منتظر چه سهمی می تونیم در برگزاری جشن های نیمه  شعبان و بزرگ داشت نام مولا داشته باشیم؟  

این ها چند توصیه کوچک است که ما می توانیم توسط آنها سهم کوچکی ، نه در این ایام بلکه در  تمام

طول سال برای بزرگ داشت نام مهدی زهرا عجل الله تعالی فرجه الشریف  داشته باشیم.  

 

1.     در این ایام ساعات مختصری برای خدمت به ایشان در نظر یگیریم.

2.     با مطالعه در مورد ایشان، به اطلاعات خود بیفزاییم و آنها را برای دیگران بازگو کنیم.

3.     چراغانی خیابان، محله و یا حتی سر در خانه

4.     به فضای محلمان شور حال جشن دهیم  مثلا آذین بندی و  پخش شربت و شیرینی و گل در شب نیمه شعبان 

5.     برپایی نمایشگاه و فروش محصولات ویژه حضرت با تخفیف ویژه

6.     دعوت از نزدیکان و دوستان و برپا کردن جشنی به مناسبت ذکر نام ایشان هر چند کوچک و مختصر

7.     تهیه کارت و دعوت دوستان و آشنایان به دیگر  جشن های دیگر

8.     کمک مالی و معنوی به دیگر جشن های برگزار شده در طول ایام

9.     پخش  گل ، شربت، شکلات و یا شیرینی در محل کار میان همکاران

10. تهیه یک یادبود کوچک و هدیه دادن به دوستان و اطرافیان، در محل کار ، دانشگاه و یا میان  اقوام

11. در نظر گرفتن برنامه ویژه ای برای کودکان، مثل سرود، نمایش، نقاشی و کتاب خوانی با موضوع حضرت.

۱۲- ارسال پیام کوتاه و یاد آوری نام حضرت به دوستان

۱۳- تغییر زنگ گوشی تلفن همراه مناسب با این ایام

 

و برای دوستان اهل قلم:

12. نوشتن متن هایی در مورد حضرت و  قرار دان آنها در اختیار دیگران

13.  نیمه شعبانی کردن حال و هوای وبلاگ ها

14. اطلاع رسانی در مورد حضرت از طریق اینترنت

 

و از همه مهم تر  در تمام این مراحل

15.   یاری و کمک ایشان را برای خدمت رسانی هر چه بیشتر و بهتر بخواهیم

16. برای فرج ایشان  دعا  کنیم

                                                

پس از همین امروز شروع کنید، چون فردا همیشه دیر است.

التماس دعا

فضیلت زیارت امام حسین علیه السلام

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند

گر تو نمی پسندی تغییر کن قضارا

بین الحرمین کربلا

بدانكه فضيلت زيارت امام حسين عليه السلام از حيطه بيان بيرون است و در اخبار بسيار وارد شده كه معادل حجّ

و عمره و جهاد بلكه بالاتر و افضل است بدرجات و باعث مغفرت و خفّت حساب و رفع درجات و اجابت دعوات و

موجب طول عمر و حفظ بدن و مال و زيادتى روزى و برآمدن حاجات و رفع هموم و كربات است و ترك آن سبب

نقصان دين و ايمان و ترك حقّ بزرگى از حقوق پيغمبر صلى الله عليه و آله است و كمتر ثوابى كه به زائر آن قبر

شريف رسد آن است كه گناهانش آمرزيده شود و آنكه حق تعالى جان و مالش را حفظ كندتا او را به اهل خود

برگرداند و چون روز قيامت شود حق تعالى او را حافظتر خواهد بود از دنيا .

 

و در روايات بسيار است كه زيارت آن حضرت غم را زايل مى كند و شدّت جان كندن و هول قبر را برطرف مى كند و

آنكه هر مالى كه در راه زيارت آن حضرت خرج شود حساب مى شود براى او هر درهمى به هزار درهم بلكه به ده

هزار درهم و چون رو به قبر آن حضرت برود چهار هزار ملك استقبال او مى كنند و چون برمى گردد مشايعت او مى

نمايند و آنكه پيغمبران و اوصياء ايشان و ائمّه معصومين و ملائكه سَلامُ اللّه عَلَيهِم اَجمعين به زيارت آن حضرت مى

آيند و دعا براى زوّار آن حضرت مى كنند و ايشان را بشارتها مى دهند و حق تعالى نظر رحمت مى فرمايد بسوى

زائرين امام حسين عليه السلام بيش از اهل عرفات و آنكه هر كسى در روز قيامت آرزو مى كند كه كاش زوّار آن

حضرت بود از بس كه مشاهده مى كند از كرامت و بزرگوارى ايشان در آن روز و روايات در اين باب بى حدّ است.

مفاتح الجنان. باب هفتم 

 

اشک من یار حسینه، دل خریدار حسینه

اگه دارم اعتباری ، بخدا کار حسینه


همه عالم و بگردند، مثل تو پیدا نمیشه

هیچ کسی برای قلبم ، یوسف زهرا نمیشه


چشم من سوی نگاته، عشق تو روح صلاته

تنها آرزوم تو دنیا دیدن کرببلاته


من به عالمین نمیدم ، عشق و جود و کرمت رو

چی میشه که حس کنم من ، بوی سیب حرمت رو


شنیدم که بارگاهت ، قبله گاه عالمینه

که بهشت هر بهشتی ،صحن بین الحرمینه


آخه تا کی آقا باید من به انتظار بشینم

من با چشمای پر از اشک عکس شیش گوشه ببینم


میزنم بر سر و سینه ، باز ز کربلا میخونم

دست رد نزن به سینم ،دعوتم کن آقا جونم


من به تو آقا اسیرم،  تو بگی بمیر میمیرم

من ز دستای ابوالفضل ، رزق و روزیم رو میگیرم

به نام نامی توحید

                   به نام نامی توحید

بخوان به نام رهایی! بخوان به نام بلوغ! بخوان به نام صاعقه در التهاب شب !

بخوان به نام ساقه امید در پهن دشت یأس! بخوان به نام خالق خورشید و عشق را به اسم اعظم

معشوق، از پس یلدای بی تنفس دیجور، نور باران کن.

 

بخوان نبی گرامی! بخوان رسول عشق و امید! بخوان به نام نامی توحید!

تو که خواندی، هرم صدای تو که قندیل‌های سکوت را ذوب کرد، آوای مهربان تو که فضای میان زمین و

آسمان را عطرآگین نمود، بوی خوش عشق که ملائک بی تاب را به طواف حرا کشانید انبیا انگشت

حسرت به دندان گزیدند.

 آری، تو که خواندی، آسمانیان، زمینیان اهل دل را به پایان شب سیاه بشارت دادند. عرشیان که هلهله

می‌کردند، فرشیان را مژده آوردند که: «قد جائکم من الله نور».

 

خداوند زمین را نورباران کرده است.برخیزید، خواب را بشکنید و چشمان ظلمت گرفته را سوی نور

بگشایید. بیم گمراهی را از کلبه دل برانید و ترس از فراز و نشیب، از چاه و چاله، از دشت و تپه را جواب

کنید.

 

 نگرانی را جارو کنید، هراس از افتادن را به گور بسپارید، بر ظلمت زهرخند بزنید که: «یجعل لکم نورا

تمشون به». فرا راهتان نوری گسترده است به مدد آن، راه بیابید و در پناه او بپویید.

 

پیامبر! سلام بر تو که وعده های تو را با دستهای لرزان خویش لمس می کنیم. ما فرموده ی تو را که «از

شرق کسانی راه را برای ظهور مهدی(عج) هموار می کنند» از یاد نبرده ایم.

ما آن کلام غیب تو راکه «ایرانیان شما را به اسلام می خوانند» فراموش نکرده ایم.

 

سلام  بر تو! سلامی به طراوت خونهای جوانانمان و به خلوص مادران داغدارمان. حاشا که از یاد ببریم آن

منظره را که به ابوذر فرمودی:

«اتدری ما غمی و فکری و إلی اَی شیءٍ اشتیاقی؟»

- ابوذر! می دانی چه اندیشه ای مشغولم داشته است و پرنده ی اشتیاق دلم به کدام سوی پر می کشد؟

- از کجا بدانیم پدر و مادرمان به فدایت!

- واشوقا إلی لقأ إخوانی یکونون من بعدی، شأنهم‌ شان الأنبیا و هم عندالله منزلة الشهدأ یفرون من الابأ

و الامّهات و الاخوة و الاخواة ابتغلء مرضات الله تعالی و هم یترکون المال لله و یذلّون انفسهم بالتّواضع لا

یرغبون فی الشّهوات و فضول الدّنیا ... قلوبهم إلی الله و روحهم من الله و علمهم لله.

دلم به شوق دیدار برادرانی می تپد که بعدها خواهند آمد، مقامشان همسنگ مقام انبیاست و

منزلتشان در نزد خدا منزلت شهدا.

از پدر و مادر و برادر و خواهر خویش به خاطر جلب رضای خدا دست می کشند و آنچه مال در خورجین

ملک دارند فدای خدا می کنند. در مقام خشوع در مقابل خداوند تا اوج ذلت رشد می کنند، دل از دنیا و

مافیها می کنند... دلهایشان رو به سوی خدا دارد، جانهایشان از خداست و دانششان برای خدا...

 

پیامبر! عزیز خداوند! معشوق معبود! سلام او بر تو!

تو که قرنها پیش برای این عزیزانت گریستی و دعایشان فرمودی و می دانستی و می دانی که حیات و

نصر و فتحشان به پشتوانه ی دعای توست اکنون در این مخاطرات که رهایشان نمی کنی، ای پیامبر!

هدف آفرینش! این ایثارگران و از جان گذشتگان با نام رمز تو و فرزند تو جهاد می کنند. با یاد تو و فرزندان

تو زندگی و تنفس می کنند. به عظمت و جلال فرزندانت، به عزت عزیزت؛ فاطمه‌ات و به قداست

پسرعمت که این عزیزانت را یاوری کن و همچنان از خدا پیروزیشان را آرزو فرما.خدا کند تو بیایی_ مهدی شجاعی

 

برگرفته از کتاب" خدا کند تو بیایی" نوشته سید مهدی شجاعی

 

 

 

توقف ممنوع نیست

تقدیم به خورشید درخشان آفرینش مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه ه کجا چنین شتابان...؟  

چه لحظه ها که بی تو یکی یکی گذشتن

عمرم و بردن اما دوباره برنگشتن

 

قطار زندگی همین طور داره میره. بعضی وقت ها اونقدر سریع و تنده که از ایستگاه ها فقط یه شبحی از

پشت پنجره می بینی و رد میشی. وقت هایی هم که تو  یه ایستگاه توقف میکنه، یا اونقدر خسته ای

که چشماتو باز نمی کنی تا بیرون رو تماشا کنی و ببینی دور و برت چه خبره، یا اینکه سر خودت رو

اونقدر شلوغ کردی که اصلا متوجه این توقف نمی شی.

 

یک دفعه می بینی درست همون لحظه ای که تصمیم گرفتی چشاتو باز کنی و ببینی  که قطار چرا

یکدفعه ایستاد، به آخر رسیدی. بهت میگن اینجا آخرشه، باید پیاده شی. اون وقته که یاد همون حسرت

همیشگی می افتی که " ناگهان چقدر زود دیر می شود" (1).

 

دیر شده. دیگه فایده ای نداره. باید پیاده بشی. ولی همه حواست مشغول  برق نگاه آفتابی کسی یه که

گاه گاه از پشت پنجره توی ایستگاه ها چشمت رو می سوزاند. همیشه از پشت شیشه ها او را دیده

بودی ولی  هیچ وقت نپرسیده بودی که کیه و چرا همیشه آنجاست و برای تو دست تکون میده. همیشه

فکر میکردی او که همیشه هست، باشه برای روز مبادا که وقت داشتم، اون وقت جوابش رو میدم.

 

میگی می خوام برگردم براش دست تکون بدم. میگن دیر شده. به لحظه هایی تو زندگی ات فکر میکنی

که پراز تاریکی بودی و دنبال نور میگشتی. فکر میکنی چرا هیچ وقت دنبالش نرفتی که بشناسیش. او که

خورشید تمام بود. کشون کشون می برنت و تو دست و پا میزنی که بر گردی. اونقدر ترسیدی که از

خواب می پری. خدا رو شکر میکنی که خواب دیدی. حالا بیداری. با خودت فکر میکنی اون نگاه آفتابی که

همه جا حضور داشت و توی همه پنچره های قطار برات دست تکون می داد کی بود؟ سرگردون میشی و

همه جادنبالش میگردی. خسته میشی. وسط راه از پا در میای، ولی ادامه می دی. تا اینکه یه روز

لابلای یه عالمه کلمات سربی یه جمله میبینی که برقش چشاتو میگیره:

 

 " امام مانند خورشید طالع است که نورش عالم را فرا گیرد و خودش در افق است به نحویکه

دست ها و دیدگان به آن نرسد. امام  ماه تابان، چراغ فروزان، نور درخشان و ستاره ای ست

راهنما در شدت تاریکی ها و رهگذر شهر ها و کویر ها و در گرداب دریاها( یعنی زمان فتنه و

سرگردانی مردم). امام آتش روشن روی تپه و راهنمای گم شدگان است...." (2).

امام چشمه است.خورشید است. باران است. ابر است. زمین است. گلستان است . رفیق است .

شفیق است. امام همه چیز است.

 

حالا دیگه می فهمی اون آفتاب بی انتها که همیشه حضورش را حس میکردی کی بوده. قطار زندگی ات

هنوزم داره میره. لحظه های تاریک زندگی ات که بدون حضور او گذشتن مثل یک ردیف مورچه سیاه

جلوی چشمات رژه میرن. حالا دیگه تو اون آب گوارا را نوشیده ای. تصمیم می گیری پشت پنجره

بایستی و توی همه ایستگاه ها برای او دست تکان بدی. تو دیگه دنبال روز مبادا نیستی. هر روزت روز

مبادا شده.

حالاست که قدر همۀ لحظه های زندگی ات رو میدونی.

 


۱- بیتی از شعر " حسرت همیشگی" ، قیصر امین پور

۲- اصول کافی،کتاب الحجه، باب مخصوص و جامع در فضیلت و صفات امام، صفحۀ 284

من شاهد بودم خزان یاس را...

 

به مناسبت ایام فاطمیه جمعی از دوستان بروشور زیر را چاپ و به صورت گسترده ای پخش نمودنند.

تصویر و محتوی آن را تقدیم به یگانه فرزندگل یاس، مهدی فاطمه (عجل الله و تعالی فرجه الشریف) کرده و

در اختیار همگان قرار می دهیم.

خزان یاس

خزان یاس

 

و چقدر مشتاق دیدارشان بودم، چه انتظاری!

 قرن ها شاهد بودم که پیامبران چه بسیار به آبروی ایشان از مشکلات رهایی یافتند؛

اماصد افسوس! چه زود خوشحالی من پایان  یافت؛

تنها هجده سال و چند ماه...

شب بود، هوا تاریک تر از همیشه، انگار شب هم به کمک آمده بود تا وصیت ایشان بهتر انجام شود؛

در خانه ای باز شد... تابوت؟!    این موقع شب!     کیست که باید نیمه شب دفن گردد؟!

چه غریب و تنها... تنها چند مرد و كودك، او را همراه و خاموش...

با افروختن چند برگ نخل چهره های غمزده شان بهتر نمایان گشت...

اما!!! اما این اميرمؤمنان علي(عليه السلام) است که می رود؛ خدای من! قامتش!

با من بگو که چرا؟! آن کس که باب خیبر از او شرم می کند، در کوچه های مدینه هلال وار می رود؟!

چرا از آن همه جماعت مسلم فقط همین دوـسه چند همراه اویند؟! حتی بزرگان قبایل نیز حضور ندارند!

مگر این تشییع یگانه دختر رسول الله (صلّی الله علیه و اله و سلّم)  نیست؟!

آه كه مي بيند امت پس از شما چگونه اجر رسالت را پرداختند... رویشان سیاه باد! {1}

 

در ادامه خواهید خواند:

- بارها شاهد وصیتشان بودم...

- من شاهد روز عیادت بودم..

- من و تمام هستی شاهد آن فاجعه بودی...

-من شاهدی از شاهدان الاهی ام..

- منابع

ادامه نوشته

کشتی پهلو گرفته

یاس بوی مهربانی می دهد

ای دختر رسول خدا!

اگر چه پهلویتان شکسته بود،

اگرچه میخ های در به سینه تان فرو رفته بود،

اگر چه کودک نازنینتان سقط شده بود،

اگرچه سینه یتان مجروح بود و صورتتان کبود،

اما این ها همه منشا روحی داشت، منشا معنوی داشت .

 

علت بیماری شما، ابوبکر و فرماندهش عمر بودنند و فضای مناسب برای بروز و رشد

بیماری همین مردم، همین مهاجر و انصار.

همین دورافتادگان از وادی شرف.

 

در شب تاریک جهالت مردم است که می توان به خانه پیامبر هجوم برد و آن رابه آتش

کشید، در روز روشن بصیرت که دست از پا نمی توان خطا کرد.

 

وقتی مردم به بن بست های خیانت پناه برده اندو خیابان های سیاست را خالی

گذاشته اند می توان در خیابان مدینه النبی، به گونه عزیز خدا و دختر رسول خدا

سیلی زد آنچنان که خون در چشمانش بنشیند و اشک از دیدگانش بریزد.

 

آری بانوی من ، وقتی مردم به سردابهای آسایش می خزند، می توان ریسمان در

گردن خورشید انداخت و از او بیعت با شب را طلب کرد.

همیشه کور باد این چشمهای کور جوی شب پرست.

 

پیوست:خلاصه ای از فصل یازدهُ کتاب " کشتی پهلو گرفته" به قلم "سید مهدی  شجاعی اگه فرصتی دست داد تو این ایام مطالعه این کتاب رو فراموش نکنید.

التماس دعا

ايستگاه ابدي

 

چه بهشت با صفایی..

      باز باران. باز صداي باران بر روي شيرواني ها و شرشر ناودان . بوي خاک نم

خورده واز شاخه افتادن برگها. بالاخره بغض آسمان تهران مي ترکد. آسمان همه

سياهي ها را به انتظار آفتاب گريه مي کند و مي خواهد دوباره آبي شود. با خود

ميگويم کاش باران مي توانست سياهي دل آدمها را هم بشويد. حالا ديگر صداي باران

شنيده نمي شود. يک صداي آشنا با يک حس غريب دور خودش را به باران تحميل

ميکند. صداي نقاره خانه امام رضا ست که همه جا را پر ميکند. روي نيمکت سبز

جلوي دانشکده مي نشينم . چشمهايم را مي بندم . قطرات باران صورتم را و صداي

نقاره خانه روحم را خيس مي کند.

 

       انتظار. انتظار. ثانيه هاي انتظار همه را خسته کرده است. همه منتظر رسيدن

هستند. منتظر پياده شدن و به مقصد رسيدن. بيقرار از رنج سفر. قطار وارد ايستگاه

ميشود. چقدر اينجا هوا سرد است. مردي شتابان مي دود. شايد ميرود تا ثانيه هاي

زندگي را بدزدد و يا شايد هم  از آنها فرار مي کند. پانزده دقيقه بعد همه سکوها

خالي از مسافر ميشوند. همه رفته اند.  رسيدن و رفتن. اين همه عجله براي چه؟ به

کجا مي روند اين جمعيت انبوه پياده شده از قطار؟ اين خاصيت همه ي ايستگاه هاي

دنيا ست. شهريار کوچولو ميگويد:" آدميزاد هيچ وقت جايي را که هست خوش ندارد.”

من هم مي شوم مثل همه.

 

       ديگر سردم نيست. گرماي حرمت و مهرباني تو گرمم ميکند. ديگر خسته

نيستم. ديگر بوهاي مختلف سرم را درد نمي آورد. اينجا تنها بوي گل است و رقص نور

آيينه کاريها. فرشهاي يکدست گسترده شده در زير پاي زائران و خنکي دلپذير

سنگهاي مرمر وقتي پا روي آنها ميگذاري. اينجا هوا گرم است. من در پناه توام. در

پناه گنبد طلايي تو. بغض دلم مي ترکد و در آسمان گرم تو مي بارم. تو همه ي

سياهي دل مرا مي شويي. دلم مي خندد و غصه هايم مي روند.  ديگر خسته

نيستم و در انتظار رسيدن. اينجا ايستگاه با تو بودن است و پر از عطر بودنت. بيرون

نمي روم. بيرون هوا سرد است و قلبم آماده سياه شدن. بيرون خستگي ست و رنج

سفر. رنج رفتن و عجله براي بازگشتن. من اينجا را خوش دارم. مي خواهم مثل آن

آهو براي هميشه در دام تو بمانم. بيرون تاريک است و من نور تو را مي خواهم تا راه را

بيابم. شبکه هاي پنجره فولادت راه نجاتم است و من کبوتري به دنبال دانه در آستان

تو مي شوم. تو برايم دانه مي پاشي و من تمام زندگي ام را مديون تو ميشوم.

شتابي نيست. انتظاري نيست. زمان بر روي شبکه هاي ضريح تو متوقف شده است.

من اينجا را خوش دارم. ايستگاه ابدي ام مي شود.

 

سراپا خيس شده ام. صداي نقاره خانه نمي آيد. صدايي مرا به کودکي ام مي

کشاند. ثانيه هايي که با آن بزرگ شده ام. صداي آشناي دور  پسر بچه اي که انگار

مي خواهد تا پايان دنيا براي او بخواند:

 

دوست دارم نگات کنم تو هم منو نگا کني       من تو رو صدا کنم تو هم منو صدا کني

دل من زندونيه تويي که تنها ميتوني              قفسو وا کني و پرنده رو رها کني

ميشه کنج حرمت گوشه قلب من باشه         ميشه قلب منو مثل گنبدت طلا کني

تو غريبي و منم غريبم اما چي ميشه            دل اين غريبه رو با خودت آشنا کني

.

.

.

سردم است. بايد بروم.