هفت سین
امسال هر چه می کنم دلم آرام ندارد.
اولین سالی ست که همراه بهار آواز نمی خواند و سبز نمی شود. نمی بارد.
امسال دلم خالی است. دلم تنگ است. گرفته است. تو را کم دارد.
باز یک سال گذشت و تو نیامدی. بدون تو بهار به چه کارم می آید. همه ی فصل ها هم خزان شوند، مهم نیست. باران ببارد یا نبارد. باران نگاه تو کافی است.
امسال دلم تنگ دیدار است. دیدار او که رفته و دیگر نیست. دلتنگ اولین عیدی سال نو از دست او. با همان لبخند همیشگی اش و بوی عطر اسکناس های تا نخورده ی لای قرانش.
دلم هنوز در زمستان است.
زمستان غیبت تو
زمستان رفتن او
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۸۹ ساعت 10:7 PM توسط آفتابگردان
|
روز مبادا