امسال هر چه می کنم دلم آرام ندارد. 

 اولین سالی ست که همراه بهار آواز نمی خواند و سبز نمی شود. نمی بارد.

امسال دلم خالی است. دلم تنگ است. گرفته است. تو را کم دارد.

باز یک سال گذشت و تو نیامدی. بدون تو بهار به چه کارم می آید. همه ی فصل ها هم خزان شوند، مهم نیست. باران ببارد یا نبارد. باران نگاه تو کافی است.

 

امسال دلم تنگ دیدار است. دیدار او که رفته و دیگر نیست. دلتنگ اولین عیدی سال نو از دست او. با همان لبخند همیشگی اش و بوی عطر اسکناس های تا نخورده ی لای قرانش.

 

دلم هنوز در زمستان است.

 زمستان غیبت تو

زمستان رفتن او