تبليغاتX
هر روز بی تو روز مباداست!ا

پادشاه پاییز

           پادشاه پاییز

پاییز

با برگ های ریخته

 سرخ و زرد

از شرم بوسه های باران

با درختان عریان

                      به سفر خواهد رفت.

 

چند روزیست

آسمان خاکستری و دلگیر

ابر ها می بارند.

 

گرچه پاییز همه گل ها را به خزان پژمرده ست

لیک نرگس

             تک گل پاییزی

                        پادشاه پاییز

                                خبر از باغ بهاری دارد.

 

باد پاییزی موج زنان

 می رود باغ به باغ

می رود شهر به شهر

تا برد زین خبر از نرگس باغ

 کان "ربیع الانام"

                  "نظرة الايام "

                                آن بهار جاوید

گر بیایید

به یمن قدمش همه فصل ها

پر  نرگس خواهد شد.

 

و دگر آفتابگردان،

چشم در چشم  نگران نرگس

منتظر تا شب یلدا و طلوع خورشید

چشم در راه بهار

آسمانی بی ابر

                 و  حضور  آفتاب

سر به زیر و خم  نخواهد رست.

!! نوشته شده توسط آفتابگردان | 8:53 PM | جمعه 20 آذر1388 •

سفر دانه به گل

 

                  خانه خالی کن دلا تا منزل جانان شود...

... و سفر اینگونه آغاز  شد....

 

رمضان

تو را به مهمانی خویش فرا خواند

                                   برخوان کرمش نشاند.

                                                          دانۀ انتظار در قلبت نهاد.

وجودت سرشار از عطر حضور او

کم کم آماده سفر گشتی.

 

شوال ماه بار بستن بود

هر چه در رمضان جمع کرده بودی

در چمدان وجودت گذاشتی و

                               منتظر مرکب ماندی.

 

ذی القعده مرکب تو شد.

چمدانت را برداشته،

سوار  آن به زیارت امام رئوف رفتی.

 پیوندی دوباره بستی و

                     رخصت آغاز سفر خواستی.

 

ذی الحجه رسید و سفر آغاز شد.

سفر دانه به گل

سفر سیر و سلوک به سوی  حق.

 

عرفه  اعتراف به گناهان و عهدی دوباره با خدا،

طلب کن قرب الهی را

و هر آنچه داشتی از خود رها کن.

 

در صفا و مروه قدم به قدم

در مسیر محبوب و رسیدن به او گام بردار.

به قربان گاه می رسی 

 هوی و هوس را دور نما 

 و نفست را قربانی کن  برای رسیدن به حق.

 

در بازگشت از غدیر خم

جرعه ای بنوش تا عهدت ابدی شود

و پیمانت جاودانه.

 

سفر ، همسفر می خواهد.

از او مدد بخواه.

یا فارس الحجاز!

             یا صاحب الزمان!

                                 ما را دریاب

 دراین سفر سیر و سلوک

و این مسیر منتهی به عشق ما را همراهی نما.

 

و چه زیباست که با او همسفر باشیم

برای گل شدن

برای رسیدن به شب وصال

برای رسیدن به قربانگاه عاشورا.

!! نوشته شده توسط آفتابگردان | 11:47 PM | جمعه 29 آبان1388 •

پایان تمامی آرزوها

یا ضامن آهو

قلب هزار تکه ام

هر تکه اش در یک گوشه دنیا جا مانده ست.

از این هزار تکه گمشده

یکی هم سهم تو.

 

مرا ببخش اگر این همه ناچیز به تو  هدیه می کنم.

اگر همان یک تکه را هم  مثل گنبدت طلا کنی

برای همه زندگی ام بس است.

دوست دارم  همه تکه های گمشدۀ قلبم را به تو  بسپارم.

تنها اگر بدانم در کجاهای تاریخ زندگی ام جا مانده اند.

 

من همان آهوی بی پناهی بودم  که در میان گرداب آشفتۀ این دنیا

دلم را به عطر یاس و برق آیینه کاری های حرمت دوخته بود.

 واین بار هم تو با مهربانی، مرا به حرمت  دعوت کردی

                                                                        و پناه دادی.

"رویای ناتمامم ساعات در حرم بود

باقی عمر اما افسوس بود و کابوس"1 

 

برای من که تمام زندگی ام را مدیون تو هستم

اینجا در صحن و سرای تو بودن،

 نوشیدن آب گوارای سقا خانه ات

و نگاه به گنبد طلایی تو

همان  تنها خورشید بی غروب سرزمینم  

پایان تمامی  آرزو هاست.

***

 باز من مانده ام و این همه مهربانی تو

و دلم که روز به روز بیشتر مدیون تو می شود.

و تنها  آرزوی باقی مانده ام که کاش

 ای خورشید من!

 می گفتم

              باشد

                         بیا

                              همۀ قلبم برای تو...

!! نوشته شده توسط آفتابگردان | 7:42 PM | یکشنبه 17 آبان1388 •

افسوس که عمری پی اغیار دویدیم

تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد 

افـسـوس كـه عـمـرى پـى اغیار دویدیم

از یـار بـمـانـدیـم و بـه مـقصـد نرسیدیم

 

سـرمـایـه ز كـف رفـت و تـجـارت ننمودیم

جـز حـسـرت و انـدوه مـتـاعى نـخریدیم

 

پـس سعـى نمودیم كه ببینیم رخ دوست

جـان هـا بـه لـب آمـد، رخ دلـدار نـدیـدیم

 

مـا تـشـنـه لــب انـدر لــب دریـا مـتـحـیــّر

آبـى بـه جـز از خـون دل خـود نـچشیدیم

 

اى بـستـه بـه زنـجیر تو دل هـاى مـحبـّان 

 رحمى كه در این بادیه بس رنج كشیدیم

 

چـنـدان كـه به یاد تو شب و روز نشستیم

از شـام فـراقـت چـو سـحـرگـه نـدیـدیم

 

اى حـجّـت حـقّ پـرده ز رخـسـار بـرافـكـن

كـز هـجـر تـو مـا پـیـرهـن صـبـر دریـدیـم

 

ما چشم به راهیم به هر شام و سحرگاه

در راه تـو از غـیـر خـیـال تــو رهــیــدیــم

 

اى دست خـدا دست بـرآور كـه ز دشـمن

بـس ظلم بدیدیم و بسى طعنه شنیدیم

 

شمشیر كَجَت، راست كند قـامت دیـن را

هـم قـامـت مـا را كـه ز هـجر تو خمیدیم
 

میرزای نوغانی خراسانی

!! نوشته شده توسط آفتابگردان | 8:26 PM | سه شنبه 28 مهر1388 •

عيون أخبار الرضا عليه السلام‏

                  عیون الاخبار الرضا

 نوشته شيخ صدوق، ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن بابويه قمى( 305- 381 هجرى).

 مؤلف از علماى برجسته و چهره‏هاى سرشناس و از راويان شيعه در قرن چهارم هجرى به شمار مى‏آيد.

 موضوع‏

 روايات مربوط به امام رضا عليه السلام.

 شيخ صدوق در اين كتاب روايت‏هاى پيرامون امام رضا عليه السلام و مجموعه رواياتى كه از آن حضرت

روايت شده را جمع‏آورى كرده است.

انگيزه نگارش‏

 شيخ صدوق اين كتاب را براى هديه به كتابخانه صاحب بن عباد ديلمى، وزير وقت و حاكم شيعى آن

دوران نگاشته است. صاحب بن عباد در مدح و ستايش امام رضا عليه السلام اشعارى مى‏سرايد و آن را

به شيخ صدوق هديه مى‏دهد و شيخ نيز اين كتاب را در پاسخ به هديه ايشان، به نگارش در مى‏آورند.

اعتبار كتاب‏

 كتاب عيون اخبار الرضا از معتبرترين منابع روايى شيعه است كه مانند ديگر كتاب‏هاى شيخ صدوق از

ارزش و اعتبار خاصى برخوردار است.

ارزش كتاب‏

 اين كتاب در شرح و توضيح بسيارى از عقايد شيعه كتابى ارزشمند و مفيد مى‏باشد. شيخ صدوق با

جمع‏آورى سخنان و بحث‏هاى امام رضا عليه السلام با ديگر دانشمندان آن دوران بسيارى از مباحث مهم

اسلامى را مطرح كرده است. 

مدح كتاب‏

 مرحوم مير داماد در مدح اين كتاب سروده است:

 كتاب عيون اخبار الرضا كتابى شفاف است كه قلب انسان را شفا مى‏دهد.

 در تمام روزگار و در نگاه هيچ بيننده‏اى كتابى مانند اين كتاب نگاشته نشده است.

 اين كتاب با شيوه‏اى شگفت‏انگيز مانند خورشيد از نور هدايت مى‏درخشد و آرزوى قلب را برآورده

مى‏سازد.

تهیه کتاب

ناشر: درالتب الاسلامیه- تهران- بازار سلطانی -۹۹      تلفن: ۰۲۱۵۶۲۷۴۴۹

مترجم: حمیدرضا مستفید-علی اکبر غفاری


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط آفتابگردان | 8:58 AM | سه شنبه 21 مهر1388 •

ره آورد

 تقدیم به پدرم و مادرم که هرچه سفر عتبات دارم از آنان است.

سحر نوزدهم رمضان- نجف اشرف

شب نوزدهم رمضان است. امسال هم مثل تمام سالهای گذشته عمرت، می خواهی تا سحر بیدار

بنشینی و احیا بگیری. ولی امسالت با سالهای گذشته ات تفاوتی بس عظیم دارد. اینجا که تو امسال

هستی و می خواهی قران بر سر گیری، حریم نورانی قران ناطق و اول مفسر قران علی بن ابیطالب

علیه السلام است.

 

 در رواق بالا سر می نشینی. زیارت، نماز، دعا و بعد برای اولین بار خودت تنهایی قران را بر سر میگیری.

نزدیک اذان صبح می شود. خسته از بی خوابی در  انتظار صدای موذنی تا نماز صبحت را بخوانی و به

خانه بازگردی؛ کاری که در تمام این سال ها کرده ای. ناگهان از پشت سرت صدای گریه ای به گوش می

رسد. و بعد گریه ای دیگر و بعد دیگری.... با خود فکر می کنی حتمأ کاروانی تازه از راه رسیده و برای اول

بار به زیارت آمده و اشک شوق می ریزد. ولی صدای گریه ها بیشتر می شود. کنار دستت، پیش رویت،

پشت سرت؛ و ناگهان با صدای الله اکبر مؤذن تمام اطرافت پر می شود از صدای گریه و ناله. تعجب می

کنی و با خود فکر می کنی مگر چه اتفاقی افتاده است؟

آبستن عزای عظیمی است، کاین چنین            آسیمه سر نسیم سحرگاه می رود.

امشب فرو فتاده مگر ماه از آسمان                  یا آفتاب روی زمین راه می رود؟(۱)

 در یک لحظه حیران می شوی و به یاد می آوری که در چه شبی و در چه لحظاتی هستی. شب نوزدهم

ماه رمضان، شب ضربت خوردن امیرمؤمنین در محراب نماز صبح و ....

 

تمام حرم یک پارچه ناله و ضجه شده است. صدای گریه زنان و مردان قطع نمی شود. بی اختیار بلند می

شوی و به سمت ضریح می روی. ضریح سیاهپوش است و تمامی چراغهای داخل حرم سرخ اند. زنان و

مردان عرب گروه گروه وارد حرم می شوند و بر سر و سینه زنان ناله سر می دهند: "تهدمت والله ارکان

الهدی".به قدری جانسوز عزاداری می کنند که اختیارت را از دست می دهی ،در حرم می مانی و با

دیدن  شیون و زاری  آنان به عظمت فاجعه فکر می کنی و همراه آنها می شوی.

یک قصه نیست غم عشق و این عجب        کز هر زبان که می شنوم نامکرر است(۲)

    

 بعد  از ساعتی که بیرون می آیی به آنچه اتفاق افتاده است فکر می کنی و از خود خجالت می

کشی. در تمام این سالها در کشور خودت ایران، هر سال شب نوزدهم را احیا گرفتهای و تا نماز صبح

بیدار بوده ای. چه درخواست ها که از خدا کرده ای و به امید سرنوشتی نیکو در سال جاری دعا خوانده

ای. برای همه چیز و همه کس اشک ریخته ای، برای گناهان گذشته ات، برای زندگی آینده ات، قبولی

دانشگاه، سلامتی، شغل مناسب، ازدواج، عاقبت به خیری، طول عمر و....  و در این میان فرج آقایت

راهم خواسته ای. ولی تا به حال چند بار در سحر گاه نوزدهم ماه رمضان به عظمت فاجعه ای که برای

اسلام رخ داده ست فکر کرده ای؟تو که افتخارت شیعه علی بودن است، چقدر در این شب برای فرو

ریختن رکن هدایت بر سر و سینه زده ای و اشک ریخته ای؟

 

و آنجا بود که من از خود خجالت کشیدم و برای تمام این سالیان از دست داده ام حسرت خوردم. مردمان

عرب آنجا به اندازه من کتاب نخوانده بودنند و کلاس درس ندیده بودنند، ولی عشق به مولا طوری در

قلبهایشان ریشه داشت و با جانشان آمیخته شده بودکه در آن لحظۀ ناگهان که اسلام یتیم شد و ارکان

هدایت فرو ریخت، قلب  ها و جان های آنان نیز به رنج آمد و تا طلوع آفتاب به یاد محراب خونین و نوای

فزت و رب الکعبه اش بیدار ماند و اشک ریخت.

   

  می اندیشی در این ساعت خیابانهای شهرت چه آرام است و مردم کشورت بعد از شبی پر از مناجات و

دعا به خواب رفته اند و به انتظار شب احیایی دیگرند. و تو هم اگر آنجا بودی مثل همه عمرت در خواب

بودی. این می شود ره آورد سفرت و هدیه شب قدر ت. آرزو می کنی کاش برای همیشه هر سال سحر

نوزدهم رمضان آن درد جانسوز در قلبت زبانه کشد و برای یتیمی اسلام و فرو ریختن ارکان هدایت اشک

ریزی و ناله سر دهی و شب قدر واقعی را درک کنی.

قلم را آن زبان نبود که سر عشق گوید باز           

ورای حد تقریر است شرح آرزو مندی

در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند ست 

خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی(۳)

                                                                             ...........................................

۱-   قیصر امین پور

۲ و ۳-  حافظ 

!! نوشته شده توسط آفتابگردان | 8:24 PM | شنبه 11 مهر1388 •

آفتابگردان

تقدیم به خورشید آفرینش مهدی موعود عجل الله تعالی فرجه الشریف 

          آفتابگردان

می خواستم آفتابگردان تو باشم.

می خواستم ساعتم را به وقت تو تنظیم کنم؛

روزم را با آفتاب روی تو آغاز نمایم و شب را در انتظار طلوع تو به سر برم.

می خواستم رد عبور تو را دنبال نمایم تا لحظه لحظۀ حضورت را بسرایم.

می خواستم تو  آفتاب من باشی و من آفتابگردان تو باشم.

 

تو آفتاب من شدی

من آفتابگردان تو نه.

من گرد دل خود گشتم

                            و آفتاب حضورت در میان آسمان ابری دلم گم شد..

 

تو آفتاب من شدی

تو آفتاب همه ای.

کاش مثل همۀ آفتابگردان ها

                        دل من هم به دنبال آفتاب می د وید.

کاش چشمان من هم

                      رد آفتاب را در آسمان گم نمی کرد.

کاش دل آفتابگردم ریشه در زمین نداشت.

کاش تکلیف دلم روشن بود.

 

ای همیشه آفتاب

می خواهم با دعایت

گل همیشه آفتابگردان تو باشم.


سلام. با تشکر از همۀ شما عزیزانی که با حضورتان به صفحه ام معنا می بخشید. به مسافرتی۳ هفته ای می روم که دسترسی به اینترنت ندارم و نمی تونم پاسخ گوی محبت هایتان باشم. امیدوارم تو این مدت بتوانم ابر های دلم را کنار بزنم و حضور آفتاب را حس کنم و آفتابگردان واقعی شوم. التماس دعا
!! نوشته شده توسط آفتابگردان | 2:43 PM | یکشنبه 15 شهریور1388 •

دقایق خوشبو

                   فصل رهایی

پنجره دلت را رو به آسمان بگشا

باغی از گل های سرخ در گلدان دلت

لب هایت باغ سبز زمزمه.

 

او را که می خوانی

عطر بهار نارنج و یاس

جاری می شوند در هجوم خالی زندگی ات.

تو دیگر تنها نیستی

آسمان تو ر ا به مهمانی خویش خوانده است.

 

لحظه هایت می شوند پر از عطر حضور او

و تو باغی از گل های خوشبو.

 

!! نوشته شده توسط آفتابگردان | 12:29 PM | چهارشنبه 4 شهریور1388 •

آیا به هر جابرویم ، آسمان همین رنگ است؟!

            آسمانا دلم از اختر و ماه تو گرفت       آسمان دگری خواهم وماه دگری

           مانع خیر نشویم

سلام

حتما همه شما تعجب می کنید که چرا فاصله تاریخ این دو پست من اینقدر کمه. من که قرار بود الان

کربلا باشم .  خوب  درست که کربلا رفتن لیاقت می خواهد؛ ولی  این یه طرف قضیه است. گاهی وقتها

یه سری عوامل و افراد میشن وسیله گرفتن این لیاقت از تو . وای به حال آنها. اگه کسی  طلبیده نشده

باشه؛ امام حسین علیه السلام  به هیچ طریقی راهش نمی ده. پس چرا یه عده باید این وسط آتش

بیار معرکه بشن و تمام  بار این گناه رو به دوش بکشند.

 

داستان نرفتن ما این جوری بود:

دوشنبه ساعت 1:30 بعدازظهر بلیط هواپیما داشتیم. روز قبل با آژانس هواپیمایی تماس گرفته بودیم و

آنها گفته بودنند مشکلی نیست و پرواز انجام میشه. به فرودگاه رفتیم . چمدان ها را تحویل دادیم و کارت

پرواز را دریافت کردیم. پرواز یک ساعت تاخیر داشت. نهار خوردیم و نماز خواندیم. ساعت 2 وقتی به

جایگاه خروج مراجعه کردیم ، گفتند ویزا های شما مشکل داره. صبر کنید حل شه تا مهر خروج بزنیم. صبر

کردیم. ساعت شد 2:45 دقیقه. آخر سر گفتند به هیچ عنوان به ایرانی ها اجازه پرواز داده نمی شود.

دولت عراق قبول نمی کنه.

  نماینده سفیر عراق آمد. می گفت از نظر ما مشکلی نیست، بگذارید آنها بیایند ما به روال گذشته به

آنها ویزا و اجازه ورود می دهیم ولی...

.40 تا ایرانی بودیم. یه عده به راحتی راه شون رو گرفتند و برگشتندو  گفتند خوب نمی شود دیگه.  عده

ای که مانده بودیم خونمون به جوش آمده بود. چمدان های ما را از هواپیما خارج کردنند. هواپیما رفت و

ما ماندیم با یه عالم حسرت و اشک.بالاخره  مامور گذرنامه از زیر زبانش بیرون پرید که عراق مشکلی

نداره؛ سازمان ......  بخشنامه داده که انفرادی ممنوع!

این که اون بخشنامه دو هفته قبل صادر شده بود اصلا مهم نیست.  این مهم است که آنها از اول

می دانستند که ما نمی توانیم برویم ؛ ولی نه تنها روز قبل از پرواز این را به ما نگفتند، بلکه چمدان های

ما را هم تحویل گرفتند ، کارت پرواز را صادر کردنند و گفتند هواپیما تاخیر دارد منتظر بمانید و دم آخر مهر

خروج را نزدنند و این طور با روح و روان همه ما بازی کردنند.  

نمی دانم این چه سریه که تو هر نقطه دنیا که می خواهی بروی آزادی و کسی کاری به کارت نداره. با

هر شکل و ظاهری برو به هر کافرستونی که می خواهی و هر کاری می خواهی بکن.  چه اهمیتی داره

که اسم ایرانی و مسلمان رو تو هست. ولی وقتی نوبت به عراق میرسه هزارتا سنگ می اندازند جلوی

پات و هزار تا قانون و بخشنامه........ بعد هم  به جای این که یک دفعه بگن نمی شه, ذره ذره

خونت رو تو شیشه می کنند و تو را از رفتن باز می دارند. 

 مسئله امنیت و بیماری های واگیر دار را هم خودم می دونم. من بعد از جنگ آمریکا ماه ها در عراق  

زندگی کرده ام و این همه جو سازی اینجا را در آنجا ندیدم.

شنیدن کی بود مانند دیدن

برین از اونا بپرسین که شنیدها رو دیدن.

 

خدایا! تمامی گمراهان را به خود امام حسین  علیه السلام می سپارم تا هر جور

لایقشونه با آنها رفتار کنه.

خدایا! صاحب حقیقی ما را برسان.

 ببخشید با پر حرفی سرتون رو درد آوردم. دلم خیلی پر بود . باید خالیش می کردم. خیلی از حرف هاو

گفتگو ها  را هم به دلیل مسایل امنیتی حذف کردم.

                                         .................................................

پ.ن. بعد از چند روز برای دریافت مبلغ بلیط مراجعه کردیم و آنها گفتند ۳۰ درصد از مبلغ کم میشود. به ما مربوط نیست . میخواستید بروید.

!! نوشته شده توسط آفتابگردان | 1:7 PM | پنجشنبه 22 مرداد1388 •

مسافر

السلام على الحسين 

 وعلى علي بن الحسين 

 وعلى أولاد الحسين

وعلى أصحاب الحسين

زیارت قبول

با تشکر از همه دوستانی که با حضور سبزشان به صفحه ام زیبایی می بخشند.

بالاخره آقا  طلبیدند و قسمت ما هم شد.

زائر کربلایم و دعا گوی همه شما

به امید دیدار

!! نوشته شده توسط آفتابگردان | 1:55 AM | دوشنبه 19 مرداد1388 •

RSS